
قوم افشار خوزستان ، منشاء نامگذاری اقوام افشار 14 استان دیگر ایران می باشد که همگی در دوره سلجوقیان ودر 14 استان ایران و,پخش شده بودند ولی از ابتدای دولت صفویه واسامی همه آنها وبنام " لفظ قوم افشار ویا اوشار "تغییر یافت و"لفظ افشار" هم واز عنوان " یعقوب بن ارسلان افشری " اخذ شده است که یک (سردار نظامی سلجوقی) ودر خوزستان بود ودر سال 547 هجری که سلطان ملکشاه دوم سلجوقی که فرزند سلطان محمود سلجوقی بود ومدتی در همدان سلطنت می کرد ووقتی توسط رقبایش از سلطنت عزل وزندانی می شود وکمی بعد از زندان فرار کرده وبه خوزستان می رود ودر خوزستان هم مورد حمایت نظامی "اتابک شومله اوشار سلجوقی "ویا سکنه سلجوقی خوزستان می شود وبه نقل اغلب منابع تاریخی وفرزندان "شومله اوشار "هم وتا سال 590 هجری ودر شهرهای خوزستان وقدرت را دردست داشتند ومرکز اقتدار سلجوقیان در خوزستان هم وشهر اهواز نبود وبلکه شهر "شوشتر" بود وزیرا به نقل منابع تاریخی وشهر اهواز واز دوره ناصر الدین شاه قاجار ومرکز استان خوزستان گردیده است که ناصر الدین شاه وآبادی قدیم وکوچک اهوازودر کنار کارون راو بازسازی ونوسازی کرد وآنرا بنام خودش " (قصبه ناصری")نامگذاری نمود واز دوره رضا شاه پهلوی هم ونام قصبه ناصری را به (اهواز )تبدیل می کنند ویا مرکز استان می شود واولین پل فلزی اهواز هم وبر روی کارون ودر دوره رضا شاه پهلوی ساخته شده است ولی ازاول دوره حکومت ساسانی ها وتا عصر دولت ناصر الدین شاه قاجار وتنها "شهر باستانی شوشتر "وپایتخت استان خوزستان بود وهر چند در دوره هخامنشی ها وشهر "شوش خوزستان" ودر کنار رودکرخه و(مرکز خوزستان) بود ویا پایتخت دوم داریوش هخامنشی وفرزندانش بود ولی از دوره شاپور اول ساسانی ودولت ساسانی ها و"شهر شوشتر "ودر کنار کارون را وبجای "شهر شوش "ومرکز خوزستان می نمایند که به معنی شهر (شوش _تر) ویا (شهر سبز تر از شوش سابق است )که در کناررودکارون می باشد که میزان آب رودخانه اش نیز وبرای سر سبز کردن دشتهای خوزستان وبیشتر از رودکرخه می باشد وکتاب " فتوح البلدان " نیز وبیان می کند که وقتی اعراب به خوزستان حمله می کنند و"استاندار خوزستان عصر ساسانی "هم ودر "قلعه سلاسل شوشتر "مستقر بود و"هرمزان "نامیده می شد ونهایتا بعداز مدتی محاصره وبه تسخیر اعراب در می آید ووقتی سلجوقیان به خوزستان می آیند و"قلعه ساسانی مستحکم سلاسل شوشتر "را واز اعراب پس می گیرند واز سال 428 والی 590 هجری و"قلعه سلاسل شوشتر "ومرکز حکمرانی اتابک "یعقوب بن ارسلان افشری "ویا نواده هایش "شومله اوشار "بود و"قوم اوشار سلجوقی "خوزستان هم وبمدت 160 سال واز طریق قلعه نظامی سلاسل شوشتر وبر کل خاک خوزستان وحکمرانی می کردند وتا اینکه خوزستان وشوشتر وبدست مغولها وتیموریان می افتد ولی باز هم مغولان ونیز تیموریان ونواده های شومله اوشار در شوشتر وخوزستان راوبکلی منقرض نکردند وبلکه "حکمرانی تام وتمام "آنان را واز دستشان نگرفتند وبلکه بنام "اتابکان خوزستان ولرستان "ویا "خاندان افشری سلجوقی" خوزستان نامگذاری ویا ابقاء می شوندکه هنوز مورخین دانشگاههاوفلسفه این نوع نامگذاری اتابکان خوزستان را نفهمیده اند ویا مطالبی درآن باره ننوشته اند ولی از دوره ایلخانی به بعد اتابکان خوزستان مستقر در قلعه سلاسل شوشتر و بعنوان (قدرت سیاسی درجه دوم )در "منطقه خوزستان ولرستان "ونگه داشته می شوند ویا بعنوان "ضابط مالیاتی "ویا "واسطه مالیات گیری "بین دولت ایلخانی مغولان وارسال به پایتخت تبریز وسلطانیه می شوند وبعلاوه ضابط مالیات دهندگی لرهامنطقه اطراف شوشترهم با آنها بود ویا مالیات دهندگی اعراب حواشی جنوبی شوشتر وغرب خوزستان هم با آنها بود ولی هنوز در منابع تاریخی وکسی هنوز (مفهوم اتابکان خوزستان ولرستان )را نفهمیده است که بمعنی ضابط مالیات گیرندگی آنان است ویا بمدت 300 سال که ادامه داشت ؟ویا درهمان مدت 300 سال طول امپراطوری مغولان وتیموریان برایران وآنهاو ضابطان و"حکام درجه دوم بین مغولان واقوام لر وعرب منطقه بودند ویا ضابط بودن مالیاتی "خاندان افشری شوشتر" هم واز آنان سلب نشده بود وبعبارت دیگر ودر طول همان 300 سال وهیچ کدام از شاهان ایلخانی مغول ودر پایتخت تبریز ویادر سلطانیه ویا دهها شاه تیموریان درپایتخت سلطانیه ویا در شهر هرات وهمه روسای اقوام مختلف لر بختیاری ویا لر ایلام ویا لرستان ویا لر کهگیلویه راقبول نداشتند ویا برای "مالیات دهی" دامی ویا "مالیات دهی زراعی "خود وبطور مستقیم نپذیرفته بودند ویا "برسمیت سیاسی" نمی شناختند وبلکه صلاح سیاسی ویا حکومتی امپراطوری مغولی ویا تیموری خود راهم و در آن امر نمی دیدند که برای مالیات گیری از اقوام لرایران ویا از اعراب غرب تر شوش بیایند ویااز اعراب حاشیه دجله ویا از اقوام عرب حاشیه هویزه وبصره ودر غرب خوزستان وهمه ساله هزاران رئیس قبیله عرب بیایند ویا به دربار مغولان بیایند ویا همان روسای انواع تیره ها ویا طوایف متعدد لر وبختیاری وغیره هم آمده ویا برای مالیات دهی دامی ویا زراعی خود ویا مالیات تیره ها وطایفه های خود وراهی پایتخت بشوند ویا همه ساله وبه دربار تبریز ویا سلطانیه ایلخانی هابیایند ویا به شهر هرات وپایتخت تیموریان آمده وحضور مستقیم بیابند وضمن سلام علیک وبا همان شاهان ایلخانی ویا تیموری وغیره وانواع چانه زنی های مالیاتی بکنند ویا برای هزاران اعضای تیره ویا طوایف اعراب غرب خوزستان هم ویا اعراب جنوب بغداد وبصره هم چانه زنی براه بیاندازند ویا صد ها روسای طوایف وتیره های لر ایران وراهی دربار ایلخانی ها ویا تیموریان بشوند!وبلکه در تشکیلات دهی اداری ومالیات گیری آن منطقه وسیستم تشکیلات خاص ساخته بودند ویا به ضابط های اداری بخشنامه کرده بودند که همه ساله وصد ها رئیس تیره ویا طوایف لر وعرب ومالیات دامی ویا زراعی ویا تجاری قوم وطایفه خود را وبه شوشتر ببرند ویا به "ضابط های مالیاتی خاندان اوشاری "قلعه سلاسل شوشتر " می دادند که به سلطانیه بفرستد وسپس همان خاندان اتابک شومله اوشار شوشترهم ومالیات جمع آوری شده همه طوایف اطراف منطقه را وبه دربار ایلخانی ها وتیموریان ودر تبریز وسلطانیه وهرات می فرستادند والبته برای اینکه "خاندان اوشار شوشتر هم "وسوء استفاده مالیاتی نکنند ویا تنها "ضابط مالیاتی امین " باشند وهمان دربار ایلخانی سلطانیه ویا هرات هم وصد ها بازرس مالیاتی ویا دفتر دار جاسوس ویا محاسب چانه زنی مالیاتی داشتند ویا در "قلعه سلاسل شوشتر" گماشته بودند وتا "خاندان ونواده های اتابک شومله ودزدی مالیاتی نکنند! ویا از خزانه ایلخانی ویااز تیموریان کم نکنند ویا با ثروت آنان وقدرت شخصی وبرای "خاندان اتابک شومله خوزستان وفراهم نکنند "ویابرای خاندان "اتابکان سلجوقی فارس "فراهم نکنند یا برای "اتابکان یزد براه نیاندازند !واین نوع "مفهوم اتابکی مالیاتی سلجوقی "که حاصل تئوری سیاسی خواجه نظام الملک طوسی بود به سلجوقیان وپیشنهاد داده شده بود وسپس خواجه نصیرالدین طوسی ویا نخست وزیر مغولان نیز آن روش اداری را پذیرفته بود وبه مغولان هم توصیه کرده بود ویابعدش هم وخواجه شمش الدین جوینی نخست وزیر ویا خواجه رشید الدین همدانی نخست وزیر هم وبه مغولان ویا تیموریان بعدی وآن روش اداری را داده بودند ویک نوع تشکیلات اداری خاص بود که تنوع چانه زنیهای مالیاتی ویا نظامی غیر معقول را و"منع اداری" ویا قبچور مالیاتی مغولان هم ودرمتون کتاب جامع التواریخ حذف شده بود ولذا یک روش مالیات گیری مردم سالارانه سلسله مراتبی اقوام متعدد ایرانی بود که خیلی از تنش های اقوام مختلف ایرانی راحل می کرد ویا در دولت های مختلف ایران وحل می نمود واین نوع حکومت درجه دوم اتابکان خوزستان ولرستان که 300 سال دوام آورد ویا در عصر تسلط مغولان وتیموریان دوام داشت وخاندان اتابک شومله هم هنوز ودر شوشتر حکمران درجه دوم منطقه شده بودندکه از "قوم افشارهای سلجوقی" خوزستان بودند ویا از سال 616 هجری والی 916هجری ویا عصر صفویه که پایتخت هرات تیموریان وبدست صفویه وسقوط می کند وهمان حکام افشار وهمچنان "حاکمان شوشتر" بودند ویا در طی این 300 سال وهمچنان ونقش اتابکی مالیاتی خاندان شومله اوشار ودر خوزستان واز دست آنان گرفته نشده بود! وطوایف لروبختیاری ویا کهگیلویه ویا شول ( یا ممسنی ) ویا اقوام اعراب خوزستان هم وآن سیستم اداری را پذیرفته بودندویا جامعه پذیر فرهنگی واجتماعی به آن روش بودندولذا با پیشنهادهای نخست وزیران عاقل ایرانی و(اخذ انواع مالیاتهای اضافی از روستائیان بدبخت حذف شده ومثل اخذ جزیه عربی ویا اخذمایات قبچورمغولی وغیره هم واز مالیات دهندگان بدبخت ایرانی وکشاورزان ودامداران وخرده پای بازار حذف شده بود) ودر نهایت همه روستا ئیان ایران به این روش مالیات گیری معقول قومی عادت پذیر شده بودند ویا سکنه 66هزار سکنه روستاها ی ایران ودر کشت وداشت وبرداشت زراعی وباغی خود وبه این سیستم معقول مالیاتی وقوم پذیری فرهنگی یافته بودند ویا عادت کرده بودندتا کشاورزی روستا ها ومتلاشی نشود ومتاسفانه با تشکیلات اداری ومالیاتی جدید شاه عباس اول صفوی در ایران وبهم خورد وآنگاه واقوام مختلف خوزستان را بجان همدیگر انداخت که تئوری آنرا واز غربی ها وتوسط مشاوران غربی اش والهام گرفته بود ویا با تئوری آخوند های جبل عامل لبنان هم وبهم آمیخته بود که بعنوان "حکام شرع "وبه شوشتر فرستاده بود وبعداهم با تقسیمات کشوری واستانی ومالیاتی احمقانه 130 ساله قاجاریه نیز وبیشتر بهم خورد وسپس هم وبا مدل مالیات گیری بعد از مشروطیت نیز و مدل غربی ترش وشدت یافته بود که باعث شد که خیلی از اقوام ایرانی را وبجان هم بیاندازد ولی هنوز تا عصر نادرشاه افشار و(نظام اتابکی خوزستان ولرستان)وهمچنان پا برجا بود و حفظ سیستم اش ومتعلق به خاندان اتابک شومله اوشار ودر شوشتر بود ولی بعد قتل نادرشاه ولی این نوع سیستم اداری معقول وکاملاعادلانه بهم رخت وهرچند بعد از حکومت شاه عباس اول متزلزل شده بود ولی کاملا هم فرو نپاشیده بود ویا 90 سال ودر ابتدای حکومت صفویه هم وهمچنان ادامه داشت وچراکه با سقوط اداره مالیات مرکزی در شهر هرات ویا درسال 616 هجری وهمان سیستم مالیات گیری قومی واتابکی مالیاتی وهمچنان ادامه یافت وفقط محل دیوان مالیات شهر هرات وبه شهر قزوین ونقل مکان کرد ولذا واسطه گری (دیوان استیفائ ) شوشترآنان نیز وهمزمان با سقوط هرات سقوط نکرد وبلکه تنها اداره مرکزی مالیات گیری کل کشور وازشهر هرات وبه "پایتخت قزوین صفویه "وانتقال یافته بود وتنها دفتر ودستک ویا کارمندان دفتری آنان وبه قزوین رفته بودند وبهمین دلیل از آغاز حکومت شاه اسماعیل اول وتا عصر حکومت سه شاه بعدی صفویه و(حکمرانی خوانین افشار) وهمچنان در شوشتر ادامه داشت که اسناد تاریخی هم به آن موضوع اشاره دارد ولی شاه عباس اول وبا مشورت آخوند های جبل عامل لبنان دربارش ویا بعد از مدت 90 سال وحکمرانی "اتابکی خوانین افشار شوشتر ودزفول ورامهرمز ودورق را عزل کرد ویا ازدست بقایای نواده های اتابک شومله اوشار گرفت ویا مکانیزمش و در قلعه سلاسل شوشتر را وبا کشتن وقتل ناجوانمردانه "خان افشار "ودر شوشتر وپایان داد که اغلب اسناد تاریخی مختلف وبه آن موضوع اذعان دارند وبلکه همان "خوانین افشار شوشتر" که نواده های "اتابک شومله عصر سلجوقی "بودند ودر این مدت 90 ساله اولیه هم ویا از ابتدای دولت صفویه ویعنی در سال 916 الی 1007 هجری ادامه داشت ویا تا اواسط حکومت شاه عباس در اصفهان واین نوع اتابکی مالیاتی خوزستان ولرستان وتوسط خاندان افشار ودر شوشتر وهمچنان ادامه داشت وچراکه "حکام افشار شوشتر ودزفول هم ومردم سالاران قومی منطقه جنوب غربی ایران بودند ولذا از سوی 4 شاه اولیه صفویه در قزوین هم وهنوز عزل نشده بودند! وبلکه دائمامالیات جمع آوری شده از اقوام لر ویا از اعراب خوزستان ویا از چندین قوم لرستان ایران را جمع آوری عادلانه کرده و(بدون اخذ جزیه ویا قبچور ویا حق خان وغیره )وبه پایتخت قزوین می فرستادند ویا این بارو بجای فرستاده شدن به پایتخت هرات واین بار وتوسط همان خوانین خوانین افشار شوشتر وجمع آوری شده وتنها به پایتخت قزوین صفویه فرستاده می شدند وبهمین دلیل و در طی همان 90 سال اول صفویه هم وخوانین افشار شوشتر ویا دزفول ورامهرمز ودورق خوزستان ووفادار به خاندان صفویه باقی مانده بودند وبهمین دلیل هم وازسوی شاهان اولیه صفوی هم وهیچ کدام نیز عزل نشده بودند ویا در همان 90 سال اول وعزل نشده بودند وتنها با مشاوره عناصر غربی بود که شاه عباس اول صفوی حذف کرد ویا این سیستم راو عوض کرد وبعلاوه در طی مشورت با عناصر آخوندهای عرب تبار لبنانی اش نیز ومثل شیخ بهایی جبل عاملی لبنانی ویا شیخ حر جبل عاملی ویا نویسنده کتاب (فقه وسایل الشیعه) عوض کرد که معتقد بود عدم جزیه گیری ازروستائیان مختلف مثل صابئن ویا زرتشتیان ویا ارمنیان خوزستان هم وطبق فقه کتابش وحرام می دانست وبعلاوه نفع شاهان بعدی صفوی هم چنین بود ودر این مورد وزرنگی خاص داشتند که با فتوای همان علمای جبل عامل لبنان واز کشاورزان بدبخت ومایات اضافی بگیرند ویااز روستائیان مختلف المذهب خوزستان وغیر ه نیز وبغیر از ازاخذ مالیات زراعی وباغی وحق جزیه ویا حق اقربای ویا حق سادات وغیره هم بگیرند ویا خزانه اشان راو پر بکنند وبهمین دلیل هم وپایتخت را واز قزوین وبه اصفهان انتقال دادند ویا سیستم تقسیمات کشوری واداری وقومی معقول سابق را وبهم زدند وبعلاوه سیستم اتابکی نظامی واتابکی مالیاتی معقول اداری سابق ایران را وبهم زدند وبرعکس آخوند های جبل عامل را همه کاره نمودند ومثل "شیخ عبدالله جبل عاملی" که به شوشتر فرستاده بود وبعلاوه بجای ارتش مردمی اقوام سابق مختلف ایرانی هم واین بار و"ارتش دیکتاتوری غلامان شخصی "خود را وبوجود آورده بود ! ونیز تقسیمات اداری عادلانه ویا روش اداری سابق را بهم زد! ویا بهره مندی آنان واز خزانه مرکزی ویا جمع آوری عمومی مالیات را بهم زدویا "خرانه عمومی "سابق را وبه نفع "خزانه خالصه سلطنتی "خود وتبدیل نمود! وبعلاوه تشکیلات اداری ونظامی وبودجه ریزی معقول سابق ویا مردم سالار سابق ایران را وبهم زد! که صد سال بعدی صفویه وبخاطر این نوع تشکیلات اداری من درآوردی واحمقانه اش وکل کشور سقوط کرد ویا با تشکیلات اداری احمقانه وچپاول گرایانه اش که ساخته بود وکل کشور و بهم ریخت ویا همه مردم فقیرتر ویا ناراضی تر شده وسپس همه شهرهای ایران ویا دهاتش هم ودربرابربیگانگان وسقوط نمود وهنوز هم و مدت 300 سال بعدی تر نیز واین نوع روش اداری احمقانه وهنوز ادامه دارد ویا بخاطر ادامه تشکیلات اداری وقومی ناعادلانه پیشنهادی شاه عباس اول وهنوز هم ومشکلات زیادی برهزینه سازی سازمان برنامه وبودجه 31 استان کشور وتحمیل می کند ویا بر بودجه ریری ناعادلانه استانها وقشر های فاسد ورانت خوار جامعه می افزاید! وبعلاوه بر مالیات گیری ناعادلانه واضافی مردم استانهای ایران می افزاید ولذا توزیع ثروت ناعادلانه اقوام وهنوز ادامه دارد! وبعلاوه از نظر علوم اداری ویا علم مدیریت سیاسی وهنوز مورد نقد وبررسی واقع نشده است ؟ وبهمین دلیل است که همه اقوام کنونی ایرانی وامروزه ودشمن خونی قوم همسایه ویا ,همجوارش شده است ! ولی در گذشته چنین نبود! ویا روابط قومیت ها ویا سکنه استانها هم بهم نریخته بود! ویا چنین مخاصمه آمیز نبود! وزیرا منطق عاقلانه ای بین قومیهای همسایه با یکدیگر بود ویا در خوزستان وجود داشت ولی امروزه بهم ریخته است ویا از دوره شاه عباس به بعد وبهم ریخته است ویا "سیستم اجتماعی مسالمت آمیز بین اقوام و"با یکدیگر بهم خورده است !وتا کنون نیز وکسی نیز در صدد اصلاح این نوع "سیستم معیوب اجتماعی ودر شهرهای خوزستان نیست "ویا در برقراری "حکمرانی عاقلانه ومسالمت آمیز" بین اقوام ایرانی ویا روابط 7 قوم ساکن خورستان نیست !ویا برای بودجه ریزی عادلانه بین استانها ویا قومیت های استان ودر سازمان برنامه وبودجه استان خوزستان وموجود نیست ؟ولذا سه قوم بزرگ ترک ویا کرد ویا لرهای اطراف خوزستان که از 24 استان هستند وامروزهنیز ساکن شهرهاودهات خوزستان می باشند واز رفاه برخوردار نبوده وآسیب زیادودر شهرهای خوزستان می بینند ویا بدلیل نداشتن سه حزب قومی ومثل حزب مردم سالاری اقوام ترک ویا لر ویا کرداز جمعیت قومی 24 استان ایران ویا بدلیل عدم وجود دفتر مرکزی دفترهای حزب قومی آنان در اهواز وآسیب زیاد دیده اند وزیرا ترکان افشار ساکن خوزستان و"دفتر مرکزی دفاع از حقوق آنان "در اهواز ندارند وبعلاوه 5 استان کردنشین ویا 5 استان لرنشین همسایه خوزستان نیزدر شهرهای خوزستان واسیب می بینند ویا صدمه دیده اند وبعلاوه بعد از عصر مشروطیت هم وتنها "حزبهای شخصی 75 نخست وزیر ظالم ویا ستمگرو بر کمسیونهای بودجه ریزی مجلس ویا بر دولت حاکم شده ویابر سازمان برنامه بودجه 31 استان ایران وحاکم شده اند واز جمله وسازمان برنامه وبودجه استان خوزستان را وبه ناترازی کامل کشیده اند کهاز 7 قوم مختلف هستند ولذ سهمیه بندی عادلانه بودجه ریزی بهداشتی ویا دانشجویی و یا آب وبرق روستا یی استان مظلوم خوزستان ویا بودجه ریری این سه قومیت بزرگ ایرانی راودر خوزستان بهم ریخته اند
آری خاندان ونواده های "یعقوب بن ارسلان افشری که سردمدارسلجوقیان در خوزستان بود وبا رهنمودهای خواجه نظام الملک طوسی ویک "نوع مدل حکمرانی نظامی ومالیاتی اتابکی ومردم سالارانه منطقه ای ودر جنوب غربی ایران وایجاد کرده بود ویا نظام اداری بین قومی عادلانه ودر خورستان براه انداخته بود! ویا مثل مدل حکمرانی قاوردسلجوقی ودر کرمان بود که امروزه افشارهای بافت وسیرجان وبردسیر وغیره می باشند و یا حتی پیشرفته از مدل حکمرانی اتابکان فارس ونظیر مدل افشار های کازرون ودشت ارژن واطراف شیراز بودند که اتابک سعد ودر شیراز وحاکمش بود ویا مثل مدل حکمرانی اتابکان آذربایجان به رهبری اتابک شمس الدین ایلد گز ودر تبریز بودکه امروزه افشارهای ارومیه وتکاب وزنجان وقیدار وقزوین وساوجبلاغ کرج واسد اباد همدان وغیره وهمگی زیر مجموعه او بودند ویا افشارهای خراسان ویزد نیز وچنین بودند وبعلاوه مدل حکومت افشارهای خوزستان پیشرفته تر از مدل اتابکان سلجوقی موصل وشام بود ویا به رهبری اتابک نورالدین زنگی ودر موصل بود که ماکس وبر جامعه شناس آلمانی نیز ودر طبقه بندی سه گانه بوروکراسی اداری جوامع مختلف دنیا وآنرا "دیوانسالاری ویا بوروکراسی معقول نظامی ومالیاتی عاقلانه جوامع بشر "می نامد ونیز دو نوع "بوروکراسی پدر سالانه فئو دالی "ویا بوروکراسی کریسماتیک را وشکننده تراز آنها دانسته است! وبعلاوه این نوع "بوروکراسی نظامی ومالیاتی معقول خاندان افشری سلجوقی ودر قلعه شوشتر خوزستان استقرار داشت وبخاطر عقلانیت اداری خودش ویا خدمات دادن وبه چهار استان لرنشین همسایه اش ومدل عادلانه اش و550 سال دوام آورد !ویا درخوزستان و یا در چند استان لر نشین ویا عرب نشین وهمسایه خوزستان وصلح وسازش ایجاد نموده بود ولذا 550 سال دوام آورد وبعلاوه با آنکه چندین دولتهای مالیات گیرنده سلجوقی ویا خوارزمشاهی ویا ایلخانی ویا تیموری ویا قرا قوینلو وآق قویونلو وصفویه وهمگی آمدند ورفتند ویادائما در همان مدت 550 سال واغلب عوض می شدند ولی این نوع سیستم حکمرانی عادلانه ومالیات دهندگی عادلانه منطقه ای بین اقوام متعدد همسایه عوض نمی شد و ادامه داشت ویامکانیزم اقوام همسایه با یکدیگرودر جنوب غربی ایران وادامه داشت ولذا حدود 550 سال وتغییری ودر آن نوع مدل وایجاد نشدکه اقوام متعدد لر ویا عرب ویا ترک افشاری ویاشول چند استان جنوب غربی ایران را وبجان همدیگر بیندازد ! وبهمین دلیل هم و بخاطر معقولیت اداری خودش ویا بخاطر بوروکراسی عادلانه منطقه ای خودش وحدود 550 سال وتغییر اداری نیافت ویا تغییر حکمرانی منطقه ای نیافت! وهمین نوع مدل حکمرانی عادلانه منطقه ای ودر دست "خاندان ارسلان افشری "ودر شوشتر خوزستان بود وسپس به "شومله افشری "ودر شوشتر رسید وباعث شد که حکمرانی نواده هایش هم ودر شوشتر نیز وحدود 550 سال ادامه بیابد! ولذا این نوع "حکمرانی عادلانه ونظامی ومنطقه ای ودر "خاندان افشری ویا بوسیله افشار های خوزستان ومورد قبول همه اقوام غیر همخون با آنان بودومورد قبول قرار گرفته بود و(مثل سازش با لر های همسایه ویا با شول ها وویا اعراب منطقه ) بود که حاضر بودند که مالیات زراعی ودامی وتجاری خود را با میل باطنی خود به دولتهای هفتگانه گذشته واز کانال دیوان اداری شوشتر بفرستند ویا از کانال یک "خان افشاری ترک بیطرف وغیر همخون بفرستند ! ویا بوسیله یک خان واسطه ویا غیر همخون با قوم بختیاری ویا لر ایلامی بدهند! ویا غیر همخون با قومیت عرب بپردازند!وبعلاوه نارضایتی خود راهم اظهار نکرده ویا از این نوع (اتابکی عادلانه خوزستان ولرستان بزرگ )واعلام نمی کردند! ویا توسط همان ضابطهای مالیاتی عادلانه در قلعه شوشتر می پرداختند ویا به دولتهای مرکزی مالیات گیرنده ایلخانی ویا تیموری وقراقویونلو وغیره می پرداختند ودر فرهنگ اداری امروزی و "فدراسیونهای ایالتی "نامیده می شودکه نظیر ان در آمریکا وروسیه هم وجود دارد ولذا مدل حکمرانی عادلانه وغیر همخونی آنان وبا قومهای همسایه خودش ویا توسط ترکان افشاری شوشتر ویک نوع دیوانسالاری نظامی ومالیاتی مردم سالارانه سنتی بود ویا مدل اقتصادی معقولی بود که احتمالا "دیوانسالاری ساتراپی عصر هخامنشی "در شهر شوش خوزستان نیز وچنین مدلی داشت ویا مدل دیوانسالاری وحکمرانی "پاذوسپانی عصر ساسانی "ودر "شهر شوشتر خوزستان نیز "واز چنین مدل حکمرانی ودیوانسالاری معقول بهره مند بود !ولی هنوز یک تحقیق مقایسه ای ودر مورد آنها وانجام نگرفته است !!واحتمالاسلجوقیان ترک ویا تسخیر کننده قلعه سلاسل شوشتر خوزستان هم واین نوع مدل اداری را واز ساسانی ها یاد گرفته بودند ویا این نوع شیوه اداری ومالیات گیری زراعی ویا باغی عادلانه واز اقوام متعدد را وازحکمرانی مالیاتس ساسانی ها و"روش پاذوسبان ساسانی "آنها یاد گرفته بود که کارمندانش نیز در قلعه شوشتر بودند ویا قرنها زندگی می کردند وصرفا "مزارعه اوستایی صرف از زراعت بود ویا از مالیات کشاورزی خوزستان و"بدون اخذ حق جزیه بود ویا بدون حق موالی ویا حق خمس ویا حق زکات ویا حق سهم سیدها ویا سهم الحق اقربای ویا حق فی ویا حق انفال اعراب بود وآنهم وتوسط کاتبهای اداری زرتشتی تبار خوزستان انجام می گرفت وسپس به سلجوقیان خوزستان هم آموخته شده بود ویا چهار قرن و نیم وبعداز سقوط ساسانی ها نیز واز این "کتاب اوستایی سکنه شوشتر" اخذ شده ویا اقتباس فرهنگی واقتباس اداری شده بودوزیرا به نقل ص 246 و247کتاب مجمل فصیحی واین روش مالیات گیری و(مدل اوستایی )داشت ووبوسیله ابوحنیفه کوفی ودر نخست وزیری خالد برمکی زرتشتی تبارمنصور خلیفه عباسی پیشنهاد شده بود ویا در سال 150 هجری پایه گذاری کرده بود وبنام "فقه حنفی "خودش نامگذاری کرده بود ولی در در واقع "فقه اوستایی "مالیات گیری زراعی از کشاورزان بدبخت بود وبدون آنکه حق جزیهعربی داشت باشد ویا حق موالی واز کشاورزان بدبخت گرفته بشود!وهمان مولف کتاب مجمل فصیحی هم ودر همان ص 246 کتابش می نویسد که :ابوحنیفه نیز یک " موبد زرتشتی "ویا نوه انوشیروان ساسانی بودودر واقع اسم واقعی اش نیز و"ابو حنیفه "نبود وبلکه اسم واقعی اش نیز و"نعمان بن ثابت بن نیک بخت بن هرمزان "بودکه چنین "فقه زرتشتی "راهم وبه سلجوقیان خوزستان هم ویاد داده بود( مراجعه به همان ص کتاب مجمل فصیحی بشود ) واین بار سلجوقیان ترک شهر شوشتر ودر شیوه حکمرانی سلجوقی ویا اخذ مالیات زراعت خودشان رعایت می کردند ویا در منطقه کشاورزی خیز خوزستان وبکار بردند وتا به کشاورزان خوزستان واجحاف نکنند ویا در کوههای دامداری پرورانه مناطق اطراف بختیاری نشین واجحاف نکرده ویادر کوههای لرستان وکهگیلویه هم وبعنوان "حق دام ویا حق مرتع اوستایی "گرفته وبدون آنکه مالیاتهای اضافی دیگراز دامداران بختیاری بگیرند ولذا 550 سال هم ونواده های (اتابک ارسلان افشری ویا اتابک شومله افشری )واین نوع "شیوه حکمرانی عادلانه اوستایی "را وتا زمان شاه عباس اول صفوی ونگه داشته بودندکه بابک خرم دین نیز این شیوه عادلانه زراعت را در میان سلجوقیان آذر بایجان ورواج داده بود ولی شاه عباس اول صفوی عوض کرد ویا با تکیه به کتاب "فقه شیخ حر جبل عاملی "معتقد بود که خان افشاری شوشتر و(هنوز حق مالیات شرعی )ویا (حق وقف ویا حق سیدها ) ویا (حق سلطنت وی) رارعایت نکرده واز زارعان بدبخت خوزستان ویا بختیاریها نمی گیرد ویا (حقوق شرعی )راو کنار گذاشته است ولذا آخرین حکمران افشار شوشتر را کشت ویا با فریب وحیله خاص کشت ویا بطور ناجوانمردانه کشت !وبعدا هم وهیچ وقت از "قوم باتجربه ومدبر افشار" وحاکمی برخود خوزستان نگذاشت ویا مالیات گیرندگی عادلانه وی را ودر اراضی خوزستان و رعایت نکرد وبعلاوه با آنکه هیچ کدام از خوانین افشار شوشتر ودزفول ویا رامهرمزهم وتا ان وقت وبه صفویه خیانت نکرده بودند ولی همه را وعزل کرد و بعلاوه همه آنها بیگناه بودند وزیرا هیچ گونه افکار شورش ویا سرکشی هم نداشتند ویا در برابر دولت صفویه را هم نداشتند! وبرعکس همه مالیات اخذ شده واز اقوام متعدد عرب ویا قوم لر منطقه را هم وهمگی به دربار اصفهان می فرستادند ولی به نقل مستند کتب عصر صفوی ویک فردرا واز دربار اصفهان می فرستند و یا با فریبکاری تمام وبه سراغ "حکمران افشاری شوشتر "فرستادند و او هم وحاکم ساده لوح افشاری شوشتر را وفریب داده وداخل قلعه سلاسل شوشتر می گردد وبعلاوه همان "خان شوشتر" هم وبه وی اعتماد نموده وآن فرد راهم وبه درون قلعه ومنزلش ودر آن قلعه راه می دهد وسپس آن فرد حیله گرهم وبه دستور شاه عباس صفوی ودر منزل همان "خان افشاری" شوشتر وارد شده ووی را کشته وسپس از قلعه بیرون می رود ! وبعلاوه به نقل همان منابع تاریخی عصر صفویه وبهانه اش نیز آن بود که همان خوانین افشار خوزستان وانواع مالیات زراعی شرعی را نمی گیرند ویامالیات باغی ودامی را وبه "شیوه شرعی "نمی گیرند! وبا این (بهانه شرعی) بود که او روحانیون داخل ایران را هم وقبول نداشت وتنها 400 آخوند عرب تبار واز جبل عامل لبنان آورده بود ویا به شهرهای ایران وکوچ داده بود ودستور داده بود که ده جلد کتاب هم درباره آن "سید های جبل عامل "بنویسند ویا آنهارا هم شیخ الشیوخ ویا شیخ الاسلام همه شهرها بنامندکه کسی هم از طلاب ایرانی هم وحق سوال از آنها را نداشته باشد! و کتاب "رسول جعفریان "هم ومستنداوبه آن موضوعها ودر سه جلد کتابش اشاره دارد ولذا شیخ عبدالله شوشتری را که مدتی در اصفهان وامام جمعه دربارش بود وبه شوشتر می فرستد وتا آنها هم وشیوه مالیات گیری شرعی زراعی ویا دامی ویا باغداری رارواج بدهند ویا بهتر از "خوانین افشار ی ودر خوزستان "وپیاده بکنند! وبعد از کشتن حاکم افشاری شوشتر ویا بعد از عزل حاکمهای افشاری شهرهای دیگرش وبرخی آخوندهای جبل عامل لبنان را وبه مالیات گیری شوشتر می فرستد که مثل ملاعبدالله شوشتری ویاآخوند جزایری شوشتری و غیره بودند وآنها هم و"آخوندهای درباری "بودند وهر چند آنهانیز و نیروی نظامی ودر اختیار خودشان نداشتند تا مالیات زراعی واز اقوام مختلف بگیرند ! ولذا ناچاراهمان شاه صفویه نیز وبعدا خانها دیگر قوم شاملورا وبرای تحکیم حاکمیتش به شوشتر می فرستد که مورد قبول اقوام منطقه خوزستان قرارنمی گیرد وسپس نیز یک "خان ارمنی "صفویه ومثل "اللهوردیخان ارمنی" ویا "خان جغتایی "دیگررامی فرستد ویا برای "حکمرانی شوشتر وخوزستان" می فرستد ولی هیچ کدام از آنهانیز ومورد اطاعت وقبول اقوام عرب آل کثیر ویا اقوام لروبختیاری ویا ترک خوزستان قرار نمی گیرد ویا مورد قبول اقوام اعراب آل مشعشع هویزه خوزستان هم واقع نمی شود ویا مورد قبول اقوام بختیاری مسجد سلیمان خوزستان هم واقع نمی شود ویا مورد قبول لرهای ایلامی دشت عباس خوزستان هم نمی شود ویا مورد قبول لرهای دزفولی ویا خویشاوندان لرهای خرم آباد هم نمی شود ویا مورد قبول لرهای کهگیلویه ودر بهبهان خوزستان هم نمی شود ویا مورد قبول کرد های زنگنه ودر اطراف ایذه وجانکی خوزستان واقع نمی شودکه در عهد شاه سلیمان صفوی وبهدهستان جانکی خوزستان آمدند ویا مورد قبول ترکهای آغاجاری خوزستان هم واقع نمی شوداز دوره قرا قوینلو بودند ! وبعدا بخاطر قتل آن خان بدبخت افشاری نیز وهمه "قبایل افشاری "رامهرمز ویا شوشتر ودورق خوزستان هم وشورش می کنند که مورد سرکوب شدید ارتش صفویه شده ویامورد حمله غلامان تفنگ بدست شاه عباس می شوند وبعد از ان تاریخ وتعادل اقوام متعدد خوزستان هم وبهم می ریزد! وتابحال نیز و در تقسیمات کشوری ویا استانی وهنوز انواع درگیری با یکدیگر یافته اند! وبهمین دلیل هم و همه ذهنیت ها ومغشول شده است که بفهمند که آیا باید حکمران خوزستان وچه کسی بایدباشد ؟ ویا از کدام قوم ویا قبیله باید وانتخاب بشود؟ومثلا آیا باید واز قوم بختیاری مسجد سلیمان انتخاب بشود؟ ویا از قوم عرب آل کعب شهر شادگان خوزستان باشد ؟ویااز میان اعراب آل کثیر شمال اهوازباشد؟ ویا ازمیان اعراب خفاجیه ویا بنی طرف دشت آزادگان باشد؟ ویا از میان حکمرانهای لر فیلی لر ستان باشد؟ ویااز میان لر های ایلامی دشت عباس واطراف شوش باشند ؟که اغلب برای زندگی گرمسیری ویا سردسیری خود وهمگی به دشت های خوزستان می آمدند وامروزه هم واغلب وساکن دهات خوزستان شده اند ! ولی هنوز تخصیص بودجه ودر سازمان برنامه وبودجه خوزستان ونامشخص است ویا در تقسیم بودجه بین اقوام ترک افشاری خوزستان ونامشخص است ویا در نزد اقوام لر ها ویا اعراب خوزستان وشفاف نیست !که چه سهمی دارند ؟ویادر اخذ مالیات اقوام هم وشفاف نیست که دولت شاه عباس صفوی آنرا بهم ریخته است ! ویا به بهانه وقف ویا حقوق شرعی وهمه املاک اقوام مختلف خوزستان را واز چنگ" آن اقوام بدبخت خوزستان وبیرون آورده بود ! وهمگی را جزو "املاک سلطنتی خاندان صفویه "نموده بود وقوم ترکان افشاری خوزستان هم وقربانی این نوع طمع کاری شدید خاندان صفویه می شوند ! وغیر از قربانی شدن خانهای افشاری ویا حاکمان افشاری شوشتر و رامهرمز ودزفول ویا دورق ورامشیر وهمه رعیت ها زارع افشار ویا ترکهای افشاری بدبخت خوزستان هم وبیچاره می گردند واین امر وقتی بود که سلجوقیان وزمانی که به خوزستان آمدند ومرکز اقتدار خود را ودر خوزستان وهمان " قلعه سلاسل شوشتر " قرار داده ویا انتخاب می کنند که یک قلعه محکم حکومتی واز دوره ساسانی بود که در کنار رود کارون قرار داشت که ساسانی ها واغلب "سازه های آبی "متعدد رود کارون را ودر کنار همان قلعه سلاسل شوشتر وایجاد کرده بودند که مکانیزم تقسیم آب کارون را هم وبه نهرهای مختلف تقسیم کرده ویا برای امر کشاورزی بهینه وتبدیل بسازند ونیز زمانی که سلجوقیان که به خوزستان آمدند وقبلا تنها قومی دامدار بودند وبهمین دلیل هم و شیوه های معیشت کشاورزی را نمی دانستند ویا شیوه های بهینه کشاورزی ویا سازه های آبی بهینه را ونمی شناختند ولی چونکه قومی متفکر ویا زحمتکش بودند ولذا این نوع شیوه های نوین کشاورزی بهینه را ویا شیوه کاشت وداشت انواع محصولات را واز بقایای زارعان با تجربه زرتشتی یاد گرفتند وویا از زرتشتیان شوشتر وباقی مانده از عصر ساسانی وخوب یاد گرفتند ویا زودتر از اقوام دیگرایرانی هم ویاد گرفتند ویا حتی سلجوقیان خوزستان وزود تر از سلجوقیان دیگر استانها وشیوه های معیشت کشاورزی را ویاد گرفتند ویا شیوه بهینه کدخدایی دهات ویا حکمرانی کشاورزی بهینه را ویاد گرفتند ویا بکار بستند ونیز به دیگران هم وخوب یاد دادند وبعلاوه زودتر از اقوام دیگر سلجوقی هم ودست از رمه داری صرف برداشتند وبخاطر آنکه خوزستان وبرخلاف بقیه استانهای ایران ویک نوع مهدکشاورزی ویا مرکز تمدن ومعیشت کشاورزی بود وبعلاوه کاربرد انواع ابزارآلات مهم کشاورزی راهم ویاد گرفتند ویا شیوه حکمرانی خاص کشاوزری خوزستان را ویا جلوتر از بقیه استانها ویاد گرفتند ونیز این امر وبخاطر آن بود که خوزستان ودارای رودهای بزرگ کارون ومارون ویا کرخه وجراحی وزهره ودز واروند وزهره وغیره بود ویا همه شهرهایش نیز ویا اغلب دهاتش نیز ودر کناراغلب رودخانه های بزرگ قرار داشتند که در سایر استانها وچنین نیست !
وبعلاوه سلجوقیان وبا آمدن به خوزستان وزودتر از سایر سلجوقیان ودست از رمه داری صرف برداشتند وخیلی از آنان هم ودر دهستانهای جنوبی شوشتر ویا در اطراف شهر هفتگل ساکن شدندوتا کنون نیز هستند ویا در اطراف شهر رامهرمز وشرق دورق ساکن شدند که در اطراف رود مارون می باشد! واغلب نیز وبه کشاورزی ودر هوای گرم خوزستان می پرداختند وبرخی هم ودر دهستانهای مابین دزفول وغرب مسجد سلیمان ساکن شدند که به شوشتر وصل می شود وبعد از آن تاریخ نیز وحدود 550 سال واقوام لر بختیاری ویا قوم لرستان ویاقوم لر استان ایلام ودر هنگام آمدن به گرمسیرات خوزستان نیز واغلب از کوههای بلند بختیاری آمده ویااز لرستان وایلام می آمدند ولی از خاک ومزارع سلجوقیان عبور نمی کردند وبلکه مسیر ایلی کوچ روی اغلب اقوام لرهای سه استان مزبور وبیرون از ارضی افشارها بود ودر هنگام امدن به دشت ها ی گرم خوزستان واغلب از مسیر های گذرگاههای ملاوی و یادزفول وشوش ودشت عباس وچغا زنبیل واز غرب شوشتر می آمدند که همگی در شمال خوزستان بود وبعلاوه مراتع قشلاقی این سه قوم لرایرانی هم و در دشت های گرم خوزستان و اغلب همان دهات اطراف شوش بود ویادر اطراف هفت تپه ویا چغا زنبیل ویا دهات دشت عباس واندیمشک وچنانه غرب شوش می باشد وامروزه نیز وسکنه همان دهات واغلب جمعیت این شهرهای خوزستان ویا اغلب از نژاد لرهای سه استان کوهستانی شمال خوزستان می باشند وبه زبان لری هم در خوزستان صحبت می کنند وبعلاوه اقوام لر کهگیلویه نیز ودر هنگام آمدن به "مراتع زمستانی خود" واغلب از اراضی زراعی سلجوقیان نمی گذشتند ویا از اراضی قوم افشار خوزستان رد نمی شدند وبلکه مسیر کوچ روی اصلی آنهاهم واز جاده های ایل راهی شرق بهبهان خوزستان بود وبعلاوه مراتع گرمسیری اشان نیز ودر دهات اطراف شهرهای زیدان ویا هندیجان خوزستان قرار داشت وبعلاوه از ابتدای عصر سلجوقیان وتا عهد زندیه کریم خانی نیز وهمان اراضی کشاورزی اعراب خوزستان هم بیشتر در مزارع جنوب غربی خوزستان بود واغلب نیز در نخلستانهای هویزه وسوسنگرد وبستان وحمیدیه ونهرهاشم بودند وبرخی نیز ودر اراضی نهرهاشم غرب کارون بودند ولی بهیچ وجه ازرود کارون ونمی گذشتند که با چهار قوم لر خوزستان ودرگیر ی ملکی داشت باشند ! وبعلاوه با اقوام سلجوقی ویا افشاری ترک خوزستان هم ودرگیر نمی شدند! ونیز همان 7 قوم ساکن خوزستان هم وقرنها در حوزه ملکی قومیتهای خود می زیستند ویا در حال صلح با یکدیگر بودند ! ولی شاه عباس صفوی وهمه را بهم ریخت !ویا با خواسته غربی هاوبهم ریخت ویا این نوع زندگی مسالمت آمیزاقوام هفتگانه خوزستان را و بهم ریخت
آری سلجوقیان بعد از آمدن به ایران وخوزستان ودست از رمه داری سابق اطراف شهر خوارزم ایرانی وجیحون کنار آن شهر برداشته وبجای رود جیحون واین بار سر شاخه های اطراف دو رود کارون ومارون راانتخاب کردند ویا در سه شهرستان شوشتر ورامهرمز ورامشیر ( دورق شرقی ) وبرای کشاورزی ومعیشت کشاورزی خود وانتخاب کرده بودند وبعلاوه دهات کشاورزی خود راهم ودر این سه شهرستان خوزستان وساخت وساز کردند ونیز برای درگیر نشدن با چهار قوم لرنشین های شمال وشرق خورستان و7 قرن تمام نیز وبه کشاورزی سخت کوشانه خود ودر دهات همان سه شهرستان شرقی خوزستان بسنده کرده ومی پرداختند ونهایتا مجبور بودند که زندگی رمه داری سابق خود را ورها بکنند وتا برای مراتع چرای گوسفندان خود ومجبور نباشند که مراتع کوهستانی چهار قوم لرنشین رالگد مال بکنند! ویا از چنگ آنها بیرون بیاورند! وبعلاوه به اراضی ونخلستانهای غرب رود کارون هم وتجاوز نمی کردند! وتا با اعراب غرب رود کارون هم ودرگیر نظامی دائمی نمیشدند!ونیز برای این شیوه جدید کشاورزی خود نیز واغلب از ایرانیان زرتشتی خوزستان بهره گرفته ویا از شیوه های کاشت وداشت وبرداشت آنها را خوب یاد گرفته بودند ویا شیوه های کاشت غله ویا نیشکر ومحصولات خاص کشاورزی را ویاد گرفتند ویا شیوه ساخت وکاربرد ابزار آلات کشاورزی خاص آن محصولات راویاد گرفتند! یا مدیریت کشاورزی ودر دهات خودرا ویاد گرفتند ویا از همان زرتشتیان این سه شهرستان شرق خوزستان وشیوه های نهر کشی واز رود های کارون ومارون به دهات ومزارع خود را ویاد گرفتند ونیز شیوه های زهکشی خاکها ویا خشکاندن باتلاق هارا ویاد گرفتند! که حاصل طغیان های کارون ومارون بود وتا بهداشت وامکان محیط زیست اطراف دهکده هایشان را وخوب نگه بدارند! ویا امکان کشت دوباره ودر آن اراضی دهات خود راو حفظ بکنند !وبعلاوه چونکه در ایام ساسانی ها هم وحدود 420 سال نیز وهمان شهر شوشتر و(مرکزکشاورزی) بود ویا بجای اهواز ومرکز خوزستان بود وزمانی هم که اعراب قرون اولیه اسلامی وشهر شوشتر را وتسخیر کردند واکثر جمعیت شهر شوشتر هم واغلب کاتب های اداری زرتشتی بودند ویا قشر کارمند مالیات بگیرزرتشتی بود ویا دهقانهای زرتشتی دهات خوزستان بودند ویا کارمندان آشنا به چهار استان کوه نشین اطراف بودند وبعلاوه برخی نیز واقشارحرفه ای ابزار ساززرتشتی بودند که ساخت وساز ابزار الات کشاورزی ویا دامی را وخوب می دانستند ویا افراد محاسب جریب اراضی بودند ویا متخصصان خشکاندن باتلاق هابودند ویا آشنا به کندن نهرهای جدید بودند ونیز اعراب نیز ودر چهار قرن اولیه وهمه ان اراضی را ورها کرده بودند وزیرا در دوران بنی امیه ویا در قرون اولیه اسلامی وهمان اعراب مهاجم به خوزستان نیز وبا حجاج بن یوسف ثقفی ویا عامل بنی امیه ودر گیرجنگی در بصره وشهر واسط بودند ولذا بعنوان اعراب خوارج واغلب از خوزستان به فارس ویابه سیستان رفته بودند که در هنگام آمدن یعقوب لیث به اطراف دزفول خوزستان وکسی از اعراب ودر آن ناحیه نبود ویا در دوره آل بویه ودیلمیان نیز وخالی شده بود واین بار وهمان اقوام سلجوقیان آمده وبدون درگیری وساکن شدند وتنهااز اقشار حرفه ای زرتشتی مذهب خوزستان واستفاده کرده ویا همه چیز راواز آنها یاد گرفتند وچرا که ان زرتشتیان شوشتر ورامهرمز ورامشیر و افراد آشنا به کشاورزی خاص خوزستان بودند ونیز سلجوقیان که قبلا (مانوی مذهب )بودند وهمان زرتشتیان شوشتر را ودر دهات این سه َشهرستان شرق خوزستان وبعنوان کدخدا ومباشر ومحاسب زمین واستخدام کردند ولذا مدیریت کشاورزی دهات خود راهم وبدست این نوع اقشار حرفه مند زرتشتی ویا کدخدا منش های زرتشتی مذهب دادند ویا در این سه شهرستان سپردند که مورد خشم اعراب آل مشعشع جنوب بغداد بودند وبرعکس دربار صفویه هم وهمان اعراب مشعشعی را به زیر حمایت خود گرفتند ودائما آنها راو تحریک می کردند که به شوشتر حمله بکنند ویکبار هم وزمانی بود که نادرشاه افشار در جنگ با ارتش عثمانی ودر گیر جنگی بود وبرای اینکه در جنگ با عثمانی شکست بخورد ویکبار دیگر هم وشاهزادگان دروغین صفویه واین نوع اعراب مشعشع جنوب بغداد را وتحریک کردند ویا مشعشعیان اطراف بصره وهویزه را وتحریک کردند که با همکاری محمد خان بلوچ و به شهر شوشتر وحمله بکنند وبلوا ودر اطراف شوشتر وبراه بیندازند که نادر شاه افشارهم وخشمگین شده وجنگ با عثمانی را ونیمه کاره رها کرده وبا سپاه خود به شوشتر آمد واعراب مشعشع ویا همدست با شاهزاده دروغین صفویه مهاجم به شوشتر را وسرکوب نمود ویا محمدخان بلوچ را هم که حاکم شوشتر کرده بود وعزل کرد وبجایش از خوانین افشار یک (حاکم افشاری )گذاشت که تا زمان قتل نادرشاه هم ویا تا زمان حکومت کریم خان زند حاکم بودند ویا اغلب حاکمان شوشتر ودوباره واز (خوانین افشار )وتعیین می شدند وآری سجلوقیان خوزستان ویا(شاخه افشری سلجوقیان خوزستان )وبا تحولی که در شیوه معیشت کشاوزری خود انجام میدادند ودر صلح دائمی 550 ساله با بقیه لرها بودند ونیز 7قرن تمام نیز وبا اقوام هفت گانه خوزستان وهمزیستی داشتند وزیرا مزارع کشاورزی این سه شهرستان شرق خوزستان وملک افشار ها بود وبا ابزار سازان وکاتب هاوکدخدا های زرتشتی مذهب آباد تر از گذشته کرده بودند وبعلاوه اراضی این سه شهرستان هم وکفاف معیشت افشار های ترک خوزستان را می دادوزیرا با 9 ماه تلاش کشاورزی سخت خود وهمه محصولات را وشخصا تهیه می کردند ویا در این دهات سه شهرستان شرق خوزستان وهمه غلات ویا حبوبات وسبزیجات مورد نیاز یکساله خود را وتامین می کردند! وبعلاوه صیفی جات ویا سبزیجات ومیوه جات خود را هم ودر دهات خود می کاشتند وبعلاوه علوفه ویا یونجه هم وبرای انواع دامهای سبک وسنگین خود وتامین می کردند ودیگر نیازی به رمه داری ویا کوچ روانه نداشتند ویا مثل ایام سابق نداشتند که دامهای خود را وبرای چرابه کوهستانها ببرند ویا به کوهستانهای بلند اقوام لر بختیاری ببرند ویابه منطقه کوهستان لرفیلی لرستان ببرند ویا به کوهستانهای پشتکوه ایلام ببرند ویا به کوههای بلند کهگیلویه ببرند ومباداوبخاطر حفظ دامداری خود وبا این چهار قوم لر ایرانی ودرگیر جنگی بشوند! ولی چونکه سه ماه تابستان وهوا در خوزستان گرم بود ویا دمای خوزستان وبه بالای 50 درجه می رسید وکشاووزی هم ودر ایام تابستان ونا ممکن بود ویا در این سه شهرستان شرق خوزستان وسخت می شد ولذا با سران دو قوم لر بختیاری ولر کهکیلویه ویک قرارداد ایلیاتی دوجانبه بسته بودندویا قرار داد دوجانبه قومی بسته بودند که 700سال دوام داشت که برای خنک شدن تابستانی خود وبه دامنه های حاشیه ای کوهساران آنها بروندولی جلوتر نروند ولذا یک نوع توافق نامه قومی دائمی وبا آنها داشتند وطرفین هم آن نوع قرار داد راامضائ کرده ونمی شکستند ویا آن نوع (توافق نامه دوجانبه )وچنین مفادی داشت که زمانی که سه ماه تابستان می گردید ودمای هوادر خوزستان بالا می رفت ویا در دهات شوشتر ورامهرمز ورامشیر بالا می رفت وهمان اقوام افشاری این سه شهرستان نیز ودر همان دوره تاریخی کوتاه سه ماههتابستان که اغلب کولر ویا پنکه هم نداشتند ولذا با لرهای بختیاری ویا لر کهگیلویه توافق نامه داشتند که اجازه بدهندکه سکنه قوم افشاری سلجوقیان وسه ماه وبه کوهپایه های خنک وکم ارتفاع جنوب شرقی مسجد سلیمان بروند که کوه پایه هاو ارتفاعات کوچک وخنک داشت ویا درتپه های نزدیکی های شوشتر وهفتگل چادر بزنند ویا به کوهپایه های اطراف دهدشت کهگیلویه بروند که نزدیک رامهرمز بود ولذا همان افشار ها وسه ماه تابستان ودر این کوهپایه های خنک بودند ویا همجوار شهرستانهای سه گانه خود وچادر میزدند وتا از گرمای تابستان ودرامان بمانند !وحتی علوفه دامهای خود را هم وحمل می کردند ویا با قاطر وگاری وبه این ارتفاعات خنک می بردند ویا به ارتفاعات نزدیک دهات خودشان ودرشرق خوزستان می بردند ولی به ارتفاعات بالاترلرها نمی رفتند ! ویا به مراتع غنی لرها ودر کوههای بختیاری نمی رفتند ویابه مراتع اطراف دنای یاسوج وتجاوز نمی کردند وبعلاوه وبا این اقوام لر و (قرار داد متقابل )بسته بودندکه تابستانها وبه چادرها ویا به دامهای سکنه افشار ودر سه ماهه مزبور وحمله نکنند ویا هنگام اقامت موقت وحمله نشود! ویا دامهایشان را هم وندزدند ومتقابلا نیز افشارهای شاخه سلجوقی هم تضمین متقابل داده ویا (قرار دادقومی متقابل با آنها) داشتند که در عوض آنها نیز و اجازه داشته باشند به دشتهای غرب شوشتر بیا یند وشش والی هفت ماه تمام چادر بزنند ویا اقامت بکنند ویا در پائیز ویا در زمستان واز کوه های بختیاری ویا کهگیلویه واز لرستان آمده ویا از کوههای ایلام پائین آمده ودر زمستانهای نیمه گرم خوزستان وقشلاق بکنند! وزمانی هم که بخاری دائمی ویا گازنداشتند ویا مثل امروز نداشتند ولذا برای زمستان گذرانی خود در خوزستان ویا برای تعلیف دامهایشان وبه دشتهای نیمه گرم اطراف دزفول وشوش وچغازنبیل وهفت تپه واندیمشک ودشت عباس بیایند ویا به دشت های هندیجان وگچساران ودشت زیدان خوزستان بیایند ویا جهت زمستان گذرانی بدون گیری وآرام خود را داشته باشند که همگی این دشتهای گرم ودر همسایگی سه شهرستان افشار نشین شرق خوزستان بودند ونیز بخاطر (مفاد حقوقی این قرار دادهای قومی هفتگانه )اقوام مزبور بود که (اقامت دائمی ویا اقامت موقت خورستانی) آنها فراهم می شد ویا در (امنیت متقابل قومی) بودند ویا در(امنیت دامی وکشاورزی )بودند ونیز بخاطر وجود این نوع (قرار دادهای قومی )وسران افشار خوزستان هم ومواظب بودند که در 7 ماه مزبور وکسی از همان اقوام افشار خوزستان وبه (دامهای اقوام لر کوچرو )وحمله نکنند ویا به چادر های آنها ودر دشتهای گرم خوزستان و(دستبرد نزنند)! ویا اگر احیانا کسی خطا کرد وشبانه هم واموال آنها را دزدید می توانستند وشکایت بکنند ویااگر در جاده های خوزستان هم وباجگیری از آنها انجام می شد ! ودر صورت وقوع چنین جرایمی وهمان فردشاکی ویا از همان قوم لر خسارت دیده ومی توانست وبه خوانین افشاری شوشتر وشکایت بکند ویا طلب خسارت بکند! وتا دزد خسارت زننده را وپیدا بکنند ومجازات بکنند! ویا طبق همان قرار داد قومی منعقد شده وبین همان اقوام خوزستان وبه مجازات برسانند! واین نوع (قرار دادهای قومی متقابل) وامنیت کامل متقابل را وبین اقوام خوزستان راو برقرار می نمود ! ولذا 600 الی 800 سال تمام وتا دوره ناصرالدین شاه قاجار و("امنیت جاده ای") ویا ("امنیت کشاورزی") در خوزستان "چنین بود ویا("امنیت ملکی )"سکنه خوزستان واز طریق همین قرار دادهای قومی عادلانه وتامین می شد!ولی بعداز عصر ناصر الدین شاه ویابعد از محمدشاه قاجارتغییر یافت ویا با تقیسمات کشوری جدیدتغییر یافت ویک نوع مدل غربی انگلیسی-وشیخ خزعلی وبه مدت 25 سال حاکم شد وسپس با تسلط نظامی رضاخان پهلوی بر خوزستان هم ودر سال 1305 ش واین نوع امنیت بین اقوام سابق وبوسیله کارمند سالاری (دوایر اهواز) هم وازبین رفت ویا در خوزستان بهم ریخت !ولذا بیشترین ضربه را وبه اقوام افشاری خوزستان زد وامنیتی که قبلا بنام "اتابکان لرستان وخوزستان "تامین می شد ولی با تقسیمات کشوری من درآوردی جدید وبهم ریخته است !ولذا تابحال هم کسی ودر دانشکده های حقوق سیاسی ویا در دانشکده های مردم شناسی ایران هم وسعی نکرده است که به علل بهم خوردن (روابط بین اقوام ایرانی )را ودر خوزستان پیگیری بکند ؟ ویا در این باره تحقیق بکند ؟ ویا در دانشکده های تاریخ وفلسفه ونحوه شکل گیری (ایالت های اتابکان خوزستان )ویا فارس را بداند؟ ویا معنای اتابکان آذربایجان وغیره را بفهمد ؟که از فلسفه سیاسی نظام المللک طوسی ونشات می گرفت که یک نوع "تئوریسین با تجربه ویا نخست وزیرسی ساله" ودر تقسیمات کشوری ایران بود ویا نویسنده کتاب " سیاست نامه "بود ولذا تقسیمات کشوری بهینه اقوام راوی تهیه کرده بود ویا بهتر از کارشناسان ویا کارمندان وزارت کشور جدید ومی دانست !ویا بهتر از حقوقدانهای بعد از عصر مشروطیت ومشکلات سکنه خوزستان را می دانست
آری سلجوقیان ترک خوزستان وافشار های 14 استان دیگر ایران وبعد از حمله مغولان به ایران ودر سال 617 هجری وابتدا سعی کردند که مقاومت بکنند ولی به دلیل کثرت ارتش مغولان وشکست خوردند ولذا بعد از سال 654 که حکومت مغولان ودر خاک ایران وتثبیت گردیدند ولذا اقوام سلجوقی خوزستان وفارس وکرمان هم وپذیرفتند ویا از اولین کسانی می باشند که پذیرفتند که دست از سیاست ویا از حکمرانی شهری بردارند ویا از نظامی گری سابق دست بردارند واین بار برای بقای معیشت خود ویا برای بقای قومیت خود وتنها به زراعت ودامداری صرف بپردازند !ویا مثل ایام 200 سال قبل خود وبپردازند! وبعلاوه برای اینکه مغولان نیز وبا قدرت شمشیر خودشان وهمان اراضی کشت وکار آنان را هم واز دست اشان خارج نکنند وطبق قوانین زمین داری آسیا و(مزارعه مدل اوستایی )بین (مالک وزارع )را وپذیرفتند که در ایام برداشتن خرمن ویا در هنگام چیدن محصول باغ ویا در هنگام پرورش دام وبخشی از حاصل کار تولید کشاورزی خود راومالیات بدهند! وبقیه اش راهم وبرای زنده ماندن خانوادهاشان و نگه بدارند وهمچنین ومالیات زراعی ویا باغی وتجاری همان دولت را وبه دیوان استیفائ دولت ایلخانی بدهند ویا به شهر های تبریز وسلطانیه وهرات بفرستند ! ولذا حمدالله مستوفی که کارمند دیوان استیفائ دولت غازان خان مغول بود ودر کتاب "نزهه القلوب" خودش می نویسد ویا میزان مالیات دهی شهرهای خوزستان رامی نویسد ویا فرستادنش وبه دربار ایلخانی را بیان کرده است ولی باید گفت که مغولان ودر اخذ مالیات اقوام لر ودر چهار استان همجوارش ودچار مشکل بودند ولذا کاتبهای دربار ایلخانی ودر شوشتر ونمی توانستند که همه ساله ودر ارتفاعات زردکوه بختیاری ویا ارتفاعات دنای یاسوج بدوند ویا در اشترانکوه لرستان ویادر کوههای پشتکوه ودائما بچرخند وآنگاه مالیات گرفته ویا میزان مالیات دهی اقوام لر چهار استان را وتعیین کرده ویا بگیرند! ولذا مالیات گیری از آنان را وبه خود اظهاری سرانشان موکول کرده بودند! ویا به همان روسای آن نوع اقوام لر بختیاری ویا کهگیلویه و یا لرستان وایلام موکول کرده بودند وآنها هم ونمی توانستند وهمه ساله راه درازی را طی کرده وتا مالیات آنها را هم ومستقیمابه تبریز ویا سلطانیه بفرستند ! وبلکه همان سران 7 قومیت مختلف وساکن در خوزستان ومثل ایام سابق عمل کرده اخذمالیات واز طوایف خود را انجام می دادند وبه دیوان مالیات شوشتر می سپردند ویا از اعضای قومیت های خود را گرفته و به دیوان استیفای شهر شوشترفرستاده می شد که دفترش هم ودر قلعه سلاسل شوشتر مستقر بود وکارمندان ویا دفترداران مالیات شوشتر هم وبعد از سال 654 هجری ودر اختیار (خوانین افشارشوشتر )قرار نداشت که (نواده های ارسلان بن افشری سلجوقی )بودند وتا بتوانند که آن نوع مالیات دامی اقوام خوزستان را ومستقیما به دربار ایل خانی نفرستند وبعلاوه نمی توانستند ویا نمی توانستند ودر کم بودن ویا زیاد بودن آن نوع مالیات دهی هم ونظر بدهند! ولذا کارمندان ویا کاتبان مالیاتی اداره مخلی شوشتر و مستقیما با (دولت ایلخانی) کار می کردند ودر دوره بعدی هم وتوسط (دولت تیمورلنگ )وغیره وتعیین می شدند وبعلاوه ونظارت بردفاتر مالیاتی آنان نیز و چنین بود ویا محاسبه مالیات گیری آنان نیز وچنین بود ! وبعلاوه خوانین افشار حاکم بر قلعه نظامی سلاسل شوشتر هم وفقط مواظب پولهای مالیاتی اخذ شده بودند وسپس به عنوان (سر ضابط مالیاتی )7 قومیت ساکن خوزستان وبه دربار ایلخانی پیام می فرستادند ویابه دولت تیموریان وپیام می فرستادند که مالیات سالانه آنها واخذ شده است وآماده ارسال می باشد وبعد از آن تاریخ نیز و(ماموران نظامی مغولان) آمده ویا تیموریان می آمدند ویا مستقیماواز تبریز ویا از هرات می آمدند وهمان مالیات اخذ شده از اقوام خوزستان ویا لرستان را ومی گرفتند به (خزانه سلطانیه )ویابه تبریز ویابه هرات می بردند وبعلاوه در دوره صفویه هم وبه (خزانه قزوین )می بردند و بنا براین وبا مکانیزم اداری مزبور و(خوانین افشار حاکم شوشتر)هیچ کاره بودند ویا زارعان افشار ساکن در دهات سه شهرستان شوشتر ویا در رامهرمز ورامشیر وهیچ کاره بودند و مقصر محسوب نمی شدند که اراضی شخصی اشان ووتوسط اعراب ویا بختیاریها و مصادره بشود ؟ ولی برعکس زور گویی وبعد از دوره کریم خان زند واین امر را تسهیل کرد وبه اراضی زراعی شخصی ترکان افشار خوزستان ودر سه شهرستان مزبور وتعرض انجام گرفت ویا برخی از اراضی ملکی آنها وبا ترفند های تبلغاتی مختلف ومورد غصب قرار گرفت !وحکام قاجار نیز که دشمنی عمیق با همان قوم افشار داشتند ودر غصب شدن اراضی ترکان افشار خوزستان وبه اقوام دیگر کمک کردند ! ومتاسفانه تاریخ نویسی معاصر هم ودر مورد این (اجحافات قومی )ساکت می باشند وتنها احمد کسروی ودر کتاب (تاریخ پانصد ساله خوزستان )خود واشاره مجمل وبه همان اقوام افشار خوزستان دارد ولی در مورد اجحاف حقوقی وبه اراضی ودهات ملکی آنان وسکوت کرده است ! وسایر سیاحان ویا سفرنامه نویسان اروپایی هم وساکتند ویا مورخان عصر قاجار هم وفقط اشاره کوتاه وبه دهات اقوام افشار خوزستان دارند ولی عمدا ومطلب روشنگرانه ای ودر مورد سلب مالکیت اراضی آنان ودر سفرنامه های خودشان ننوشته اند ولی در دوره صفویه و(تاریخ جهان آرا )ومطلب خوبی ودر مورد آنان دارد ویا رابطه اش وبا سران اقوام لر ایران را ومی نویسد ومثلا کتاب "شرفنامه "هم ودر این باره شفاف می نویسد :که چگونه شجاع الدین خورشید که سرپرست اقوام لرهای منطقه بود واقوامش نیز وپراکنده در کوههای منطقه بودند و لذا مالیات دامی خود را وبه سران سلجوقیان خوزستان می دادند وسپس آنها هم وهمان مالیات مزبور را وبه دولت ایلخانی ودر تبریز وسلطانیه می فرستادند وبرخی مورخین عصر صفویه هم وبه وجود (حکمرانی خوانین افشار) ودر 90 سال اولیه حکومت صفویه اشاره دارند ویا در شهرهای شوشتر ودزفول ورامهرمز پرداخته اند ومثلا کتاب "احسن التواریخ "ویا کتاب "خلاصه التواریخ "ویا "لب التواریخ" واز این قبیل هستند وبرخی از کتب تاریخی هم وطوایف افشار خوزستان را واز "تیره افشار گوندوزلو"دانسته اند ومثلا کتاب "تاریخ بختیاری می باشد که فلسفه تلفظ"افشار گوندوزلوو را وشرح می دهد ومی نویسد که (" قوم افشار گوندوزلو واز لفظ " کهن دژلو ")اخذ شده است ویا از لفظ "قلعه کهندژ ساسانی قلعه شوشتر " اخذ شده است که همان "قلعه سلاسل شوشتر" می باشد که چندین قرن ومحل حکمرانی " سران طایفه افشار خوزستان " بود وبعلاوه ص 2051 کتاب "مرات البلدان "عصر قاجار هم ودر باره آنان می نویسد که (" طایفه گوندوزلو") واز (طوایف شوشتر) می باشد وبعلاوه در (دهستان جانکی خوزستان )هم وتقریبا سه هزار خانوارافشار وجود دارند وبعلاوه " سفرنامه بارون دو بد" اروپایی هم ودر عصر قاجار وگزارش اجتماعی مختصر واز افشار های خوزستان بدست داده ونوشته اند که طایفه افشار ودر نواحی (مالمیر وجانکی ودورق خوزستان )ساکن هستند وهمچنین نوشته اند که برخی از اراضی آنان هم وبدست " محمد تقی خان چهار لنگ بختیاری می افتد وبعلاوه همان سفرنامه بارون دوبد هم وبرخی از اراضی ملکی انان را ودر (ناحیه شادگان ودورق خوزستان) ذکر می کند ولی با حمایت قاجاریه وبدست اعراب آل کعب می افتد وهمچنین کتاب (مجمل التواریخ عصر زندیه) هم واز طایفه عرب آل کثیر خوزستان یاد می کند که بعد از قتل نادرشاه افشار واراضی خود را وبطرف شوشتر گسترش می دهند وقسمتی از اراضی اطراف شوشتر را هم می گیرند وهمچنین ص 70 کتاب گلشن مراد عهد زندیه نیز ودر باره حوادث سال 1170 هجری می نویسد که مربوط به حوادث دهسال بعد از قتل نادرشاه می باشد ومی نویسد که "سرزمین اصلی اعراب کعب ودر کناره های شط العرب بود ونادر شاه افشار و در دوره خودش وناحیه فلاحیه ( یا شهر شادگان کنونی ) ویا ناحیه دورق راو به ("نجفقلی بیگ افشار" )داده بود ولی بعد از قتل نادرشاه وهمان "اعراب کعب "وبه "دورق" آمده ویا به اطراف رامشیر آمده وبرآنجا مسلط می شوند وهمچنین ص 330 کتاب " سفرنامه لرستان وخوزستان "عصر قاجاریه نیز واز ("طایفه افشار گوندوزلو خوزستان) "یاد می کند که در اطراف شوشتر زندگی می کنند و14 کتاب تاریخی مختلف عصر گذشته هم واجداد همان خوانین افشار خوزستان را و"شومله اوشار سلجوقی ) می دانند که در دوره سلجوقیان می زیست وبا قومیت زیر نظرش وتنها حکمران خوزستان بود ومثلاص 190 و191 کتاب (زبده التواریخ عصر سلجوقی )واز وی یاد می کند ویا همان کتاب عصر سلجوقی واز ("امیر شرف الدین شومله خوزستان") یاد کرده است وبعلاوه صفحات 67 و68 کتاب سلجوقنامه ظهیر الدین نیشابوری هم واز ("شومله اوشار )"یاد کرده است وبعلاوه کتاب (راحه الصدور عصر سلجوقی )هم ودر صفحات 260 و261 کتابش ( واز شومله ترکمان خوزستان ) یاد کرده است وهمچنین و کتاب تاریخ کامل ابن اثیرنیز و در چند صفحه خودش واز وی یاد کرده است وهمچنین و در عصر ایلخانی نیز و" (تاریخ بناکتی ") هم ودر ص 232 کتابش واز (شومله ترکمان )یاد کرده است وبعلاوه (کتاب جامع التواریخ) ویا (تاریخ وصاف )و(روضه الصفا )و(فارسنامه ناصری )هم واز (شومله افشار ) یاد کرده اند وهمچنین صفحات 289 و401 (کتاب منتظم ناصری) نیز واز وی ودر عصر سلجوقی یاد کرده است و بعلاوه چندین جلد کتاب دیگر نیز وبه وی اشاره دارند وبعلاوه در دوره قاجاریه نیز وکتاب (" ناسخ التواریخ )"هم ودر ص 1174 کتابش واز " (افشار گندوزلو خوزستان )یاد کرده ویا از سواران تفنگچی قبیله آنان ودر عصر قاجار مطلب دارد ویا ص 226 کتاب " (رسایل اعتمادالسلطنه )" هم وبه (" قوم گندوزلو افشار ") اشاره دارد وبعلاوه صفحات 2051 و2049 کتاب مرات البلدان هم واز (" قوم گندوزلو ") یاد کرده است وبعلاوه صفحات 222 و223 کتاب " گزارشهای ایالات وولایات عهد ناصری" هم که در اواخر عصر ناصر الدین شاه ونوشته شده است واز (قوم اوشار شادگان )خوزستان یاد کرده است وهمچنین صفحات 4 و220 و224 کتاب "خوزستان وکهگیلویه"احمد اقتداری نیز وبه این قوم افشار خوزستان اشاره دارد وبعلاوه (کتاب تاریخ بختیای) نیز ودر صفحات 91 و504 و275 و283 و302کتابش وبه (طایفه گندووزلو افشار )خوزستان اشاره دارد وهمچنین ص 58 کتاب (" تاریخ پانصد ساله خوزستان ")نیز می نویسد که در سال 1003 هجری و( دورق خوزستان ) ودر دست (افشارهای خوزستان )بود وبعداوبدست اعراب آل مشعشع می افتد وهمچنین و(کتاب " نگاهی به خوزستان ") نیز می نویسد که درسال 1005 هجری وبه خاطر قتل حکمران افشاری شوشتر وبدست عوامل صفویه وهمان افشارهای رامهرمز ویا کهگیلویه سر به شورش برمی دارند ولی از سوی صفویه سرکوب می شوند وبعلاوه صفحات 2045 و2049کتاب( مرات البلدان) نیز می نویسد که : دهستان جانکی و(از توابع مالمیر ایذه )و(جزو خاک گندوزلو واز توابع شوشتر )می باشد واز مغربش نیز وبه شهر رامهرمز خوزستان می رسد وهمان "قلعه تل" آن ناحیه نیز واز بناهای محمد تقی خان بختیاری می باشد که در دوره فتحعلیشاه قاجار ساخته شده است وهمین مطلب نیز نشان می دهد که قبلا ناحیه جانکی خوزستان وجزو اراضی افشار ها بوده وتنها در عصر فتحعلیشاه قاجار وبدست خوانین بختیاری می افتدکه با بیگانگان بند وبست داشت وبعلاوه کتب تاریخی عصر صفویه هم واشاره مبسوطی به قوم افشار خوزستان دارند ومثلا صفحات 500 و524 و1018 (کتاب عالم آرای عباسی )می نویسد واز افشارهای خوزستان یاد کرده است وهمچنین ص 1280 کتاب ("احسن التواریخ "عصر صفویه )می نویسد واز ("مهدی قلی سلطان افشار")و(حاکم شوشتر) یاد می کند وهمچنین همین کتاب می نویسد که : ("حیدر قلی سلطان افشار") و( وحاکم دزفول ) بود ومامور دفع ظلم وستم (مهدی قلی سلطان افشار) می شود( ماخذ ص 1270 احسن التواریخ ) وهمچنین صفحات 289 و295 کتاب خلاصه التواریخ عصر صفویه هم واز (حیدر قلی سلطان افشار) خوزستان یاد می کند وبعلاوه صفحات 161 و162 کتاب "فتوحات فریدونیه " عصر صفویه هم می نویسد که : ("احمد سلطان افشار اوخلو)"ودر شوشتر بودوبعلاوه ص 104 همان کتاب " تاریخ اجتماعی کهگیلویه می نویسد که ک امرای افشار خوزستان وبین سالهای 900 والی 1020 هجری وبر کهگیلویه وشولستان وحکومت داشتند وهمچنین اضافه می کند که در سال 936 هجری و" (الوند سلطان افشار) ( والی کهگیلویه ) وبا 5000سوار مجهز وبه کمک شاه تهماسب صفوی وبه خراسان می رود وهمین کتاب نیز ودر جای دیگرهم می نویسد که "الوند سلطان افشار" ودرسال 940 هجری وبا دو هزار سوار مجهز وبه اردوی شاهی صفویه ودر (دزفول ) می پیوندد ونیز اضافه می کند که درسال 949 هجری ودر دوره سلطنت شاه طهماسب و(" شاهرخ خان افشار) ( والی کهگیلویه وخوزستان ) وبا سپاهی مجهز وبه گرفتن قلعه ریشهر فرستاده وهمین مستندات کتب عصر صفویه ونشان می دهد که در حکومت چهار شاه اول صفویه ومشکلی با خوانین افشار خوزستان وشوشتر نداشتند ولی از دوره شاه عباس اول که وی ودر صدد مصادره اراضی اقوام شوشتر وبرای املاک سلطنتی خودش بود وبخاطر همین هدفش و"آخرین خان افشاری شوشتر" راوبنام ("شاهوردیخان افشار ")راو با ناجوانمردی تمام می کشد ویا درسال 1004 هجری کشت و وبدنبالش نیز واقوام افشار خوزستان وبرای اعتراض شوریدند وشاه عباس نیز وبرای سرکوبی اقوام افشار خوزستان ویک خان شاملو را به خوزستان می فرستد وبهمین دلیل هم وص 439 کتاب فارسنامه ناصری نیز در این باره می نویسدکه " : درسال 1004 (بین طایفه افشار وطایفه شاملو )که صفویه فرستاده بود ودر (میانه رامهرمز وشوشتر وجنگ) بوقوع می پیونددوعین همین مطلب رانیز وصفحات 6679 و6698 کتاب (روضه الصفای ناصری) نیز و تکرار می کند ویا می نویسد که جنگ میان قوم شاملو وو(دوقوم افشار گندوزلو افشارارشلو ودر میانه رامهرمز وشوشتر )واتفاق افتاد ونیز با تحریک صفویه وهمان اعراب آل کثیر ودرسالهای 1135 والی 1145 هجری سعی می کنند که به اراضی افشارهای اطراف شوشتر وتهاجم بکنند ونیز بعد از آن تاریخ هم وشاهان صفوی وخوانین مختلفی را وبه حکومت شوشتر می گمارند که چندان موفق نبودند وبالاخره هم ودر دوره شاهان بعدی صفویه ("واخشتی خان ")را وحاکم شوشتر می کنندوهرچند هنوز خوانین افشار ودرشهر "دهدشت "که نزدیک رامهرمز وجانکی می باشد وهنوز حکومت دارند وبهمین دلیل است که ص 641 کتاب خلد برین عصر صفویه نیز ومی نویسد "ویا می گوید که در این ایام و"شهر دهدشت "کهگیلویه و" (دارالملک افشارهای خوزستان )شده بود ویا "( رستم بیگ افشار" و در " دهدشت) نزدیک رامهرمز "حکومت می کرد ودر نهایت نیز وهمان دولت صفویه ودربرابرافغانها و سقوط می کنند ولی با ظهور نادرشاه افشار وهمان اقوام افشار خورستان هم ونقش مهمی ودر جنگهای نادرشاهی وبعهده خود می گیرند ویا در جنگهای نادرشاهی (وحدود 6000نفر واز اقوام افشار خوزستان )وجان فشانی می کنند وبعلاوه با فشار آنان بود که نادرشاه ودوباره حکمرانهای شوشتر راعوض می کند ویا از میان (خوانین افشار) وانتخاب می کند ومثلا صفحات 246 و250 و284 عالم آرای نادری بیان می کند که نادرشاه وبه خواسته آنان و("علیرضا بیگ سرورلو افشار ")را و(حاکم شوشتر )می کند ونیز بهمین دلیل می باشد که ص 169 جلد اول کتاب "شرح حال رجال ایران "نیز می نویسد که : در دوره نادرشاه افشار و(" قاسم بیگ قرخلوی افشار )واز سوی نادرشاه افشار وبعداز سال 1146 هجری وحاکم خوزستان وشوشتر می شود وبعلاوه ص 70 کتاب گلشن مراد عهد زندیه هم می نویسد که (" نجفقلی بیگ افشار) نیز واز سوی نادرشاه و(حاکم دورق خوزستان )می شود وهمچنین ص 108 "کتاب طوایف وایلات درگز وکلات " هم ومی نویسد که در دوره نادرشاه افشارو(" سلطان علی بیگ افشار ابیوردی )"وبه فرمان نادرشاه و{حاکم شوشتر ) می شود ویا در سال 1160 هجری که نادرشاه افشار وبه قتل می رسد وهمان ("محمد رضا خان افشار قرخلو )"وحکمران دزفول وشوشتر می باشد ولی با قتل نادرشاه افشار ومولی مطلب واز اعراب مشعشع وبر (حاکم افشاری شوشتر )ومی شورد ویا شوشتر را ومحاصره می کند ولی مدتی بعد وفردی بنام (" شاهمرادواز افشارهای گندوزلو شوشتر ")وبه خراسان رفته واز ابراهیم شاه افشار ویا برادرزاده نادرشاه وفرمان حکومت شوشتر را وبرای خودش می گیرد ولی اندکی بعد ودو برادر زاده نادرشاه افشار وبخاطر انتقام قتل نادرشاه وبه جنگ با یکدیگر پرداخته وهردو کشته می شوند واین بار دوباره دوباره حکمرانی شوشتر ودورق وغیره وبه خطر می افتد ولذا بعد از قتل نادرشاه ویا با قتل دوبرادرزاده اش وهمچنین با قتل عام شدن 18 فرزند ونواده هایش ویا با کور شدن شاهرخ میرزاافشار در مشهد وهمان (افشارهای خوزستان) وبیشتر دچار مشکل ومصادره اراضی می شوند واعراب کعب نیز به اراضی آنان ودر فلاحیه خوزستان حمله می کند ونیز در (ناحیه عقیلی اطراف شوش )هم وجنگی میان (اعراب وافشارهای گندوزلو) اتفاق می افتد وبعلاوه در ناحیه جانکی واطراف مسجد سلیمان هم وبخاطر وجود چاههای نفت و وخوانین بختیاری وبه اراضی افشارهادست انداخته وبعلاوه وقتی حکمرانهای قاجار هم وقتی به قدرت می رسند وهمان قاجارهانیز واز قدیم دشمنی خونینی وبا قوم افشار داشتند ولذا مشکلات زیادی وبرافشارهای خوزستان وتحمیل می نمایند ویا باعث میشوند که خیلی از املاک زراعی افشارهای خوزستان وتوسط اقوام دیگر همان منطقه وغصب بشودولی هنوز اسنادتاریخی نشان می دهد که افشارهای خوزستان ودریک ناحیه مثلثی شکل واز جنوب دزفول وگتوند وغرب مسجد سلیمان گرفته وتا ناحیه چهار دهستان جنوبی شوشتر گرفته وتا دهات هفتگل واطراف رامهرمز ویا رامشیرگرفته وتا شمال آغاجاری خوزستان وپراکنده هستند ویا هنوز هم وتا سال 1367 شمسی ودهستان جنوب شوشتر وبنام (" دهستان گندوزلو شوشتر )" نامیده می شد وهمچنین دراین دهستان و29 آبادی وجود داشت ونیز (دهستانهای بتوند) و(دهستان لهبری غربی) و(دهستان خران )واغلب وطوایف افشار دارد ویا در دهستان بتوند هم و11 آبادی مستقر می باشد ودر دهستان خران هم و17 آبادی وجود دارد وبرخی از دهات هفتگل نیز وتا دهات نزدیک آغاجاری و(اغلب واز افشارها) هستند وبعلاوه صفحات 104 و105 (سفرنامه خوزستان نجم الملک )هم می نویسد که محلات معتبر توابع فلاحیه ومتعلق به اوشارها ( افشارها ) می باشد وبعدا نیز واز چنگ آنها درمی آید وهمچنین چندین سفرنامه نویس اروپایی هم ودر عصر قاجار واز اراضی ودهات افشارها ی خوزستان می نویسد وبحث کرده اند واز جمله صفحات 76 و79 و178 و161 کتاب (سفرنامه جنوب ایران بابن رهوسه) می باشد ویا صفحات 319 و330 و338 (سفرنامه بارون دوبد)می باشد ویا صفحات 21 و46 و21 (تاریخ خوزستان جان گوردون لوریمر) می باشد وبعلاوه ص 798 (کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد )چنین است وبخاطر اینکه همه این اسناد تاریخی وگزارش های مختصراز افشارهای خوزستان دارند وبعلاوه بریده های مستند تارخی از ایام تاریخهای مختلف ودولتهای مختلف می باشند ولی بخاطر اختصارش واغلب مطلب اندکی در موردتحولات قوم نگاری افشارهای خوزستان بیان کرده اند وناچارااینجانب ویک پژوهش مستقل 159 صفحه ای تهیه کرده ویا در مورد مردم شناسی فرهنگی وحقوقی اراضی قوم افشار خوزستان نوشته ام ویا در مورد چگونگی جغرافیای زیست آنها وانجام داده ام که خلاصه اش رانیز ودراین مقاله مختصرم ونشر می دهم.
برچسب:
نویسنده: میلاد احمدپور