خرید بک لینک

درباره سایت

ایران شناسی - قوم شناسی - جامعه شناسی

آخرین مطالب

امکانات وب

از دکتر محمد خالقی مقدم

تخصص در قوم شناسی از دانشگاه تهران

جغرافیای ارضی استان زنجان ، وبه صورت زیستگاههای شهری یا روستایی مختلف(ودرگذشته کانونهای مکان گزینی اقوام افشار بود ) و اینجانب در کتابم و بنام زنجان ، سرزمین اقوام افشار آن را تشریح کرده ام ویکی از شاخه های این ایل مهم ایرانی هم وشاخه قورت بیگلو افشار می باشد که در صایین قلعه'>قلعه وهیدج زندگی می کردند و اکثریت جمعیت شهر ابهر ویا دهات حومه اش نیزو از" شاخه اینانلو افشار" بودند که نادر شاه قرخلو افشار وبعد از بیرون راندن افاغنه از اصفهان و(ابوالحسن افشار ابهری )را وحاکم اصفهان کرده بودویا درکتاب عا لم آرای عباسی دوره صفویه هم واز ایل اینانلو منطقه یاد شده است ونیز اغلب سکنه زنجان هم واز "شاخه ایرلو افشار" بودند که بقایای ترکان دوره سلجوقی وخوارزمشاهی می باشند ویا امیر شیر گیر سلجوقی حاکم ابهر و ویا نواده اش امیر بهاء الدین حیدر که قلعه ابهر را ساخته بود(ماخذ :ص58 نزهت القلوب ) ونوه وی بود ونیز سکنه دهات سجاس رود هم واغلب از افشار های اوصانلوبودند که در حمله مغول نیز و"قره قوش خان ترک وحاکم نظامی سهرورد بود ویا یلتگین سلاحدار هم وحاکم پادگان سجاس ودر دوره مغولان بود وبعلاوه سلطان محمد خوارزمشاه ترک هم ودر فرار از مقابل مغولان ویک هفته در قلعه قهودبود ( ویا در صاین قلعه زنجان ودژ سرو جهان جنب )و پناهنده آن بود ومولف کتاب نزهت القلوب هم وبه مطالبی در این باره اشاره کرده است وآری به نقل همین کتاب وحافظان نظامی قلعه قهود زنجان ودر برابر ارتش مغول کشته شده ویا قلعه قهود ویا صاین قلعه نیز ویا (قلعه اهنین آنان )هم وویران گشت !ولذا ترکان سلجوقی ویا خوارزمشاهی آن مجبور به ترک سیاست شدند ویا نظام اداری شهر ها را رها کرده ویا بمدت 300 سال رها کردند واین بار وبه مراتع کوهها ودشت های بیرون شهرها روی آورده ویا جهت رمداری صزف روی آوردند واین بار مغولها وتیموریان سر کار امدند وتنها دو چاپا رخانه مهم در "صاین قلعه "وهیدج نگه داشته بودند ودر دوره آنان ومرکز شهری مهم در این نواحی نبود ولی شاردن سیاح اروپایی ودر سال 1082 هجری ودو باره از"سور وباروی "پرجمعیت مجدد صائین قلعه زنجان بحث می کند! ومن نمی دانم که قلعه جدیدآنان و آیا در دوره دولت ترک قراقوینلو ساخته شده است که مغولان را وازسلطانیه ودر سال 850 والی 860 هجری بیرون کرد ؟ویا در اواخر دولت ترک آق قویونلو بازسازی شده است که در سالهای 904 و907 هجری می باشد دوباره ساخته شده بود که صفحات 376 و یا 740کتاب خلد برین ودر ابتدای دوره صفویه واز "منصور بیک افشا ر"ودر این نواحی صحبت می کند واین در حالی است که تازه اوایل حکومت صفویه می بشد ویا در ایران آغاز می شودکه چند ین طایفه ترک شاملو ویا روملو وتکلو وذوالقدرهم وازخاک ترکیه وروم وشام وغیره هم وبه خاک ایران آمده وجزو اصحاب نظامی دولت نوپای صفویه می گردند وقوم بزرگ افشاریه هم واز دوره سلجوقیان بودمد ویا 500 از سال قبل ودر ایران بودند وبزرگشان هم در دوره سلجوقیان و(شمله افشار) بود ( ماخذ تاریخ ابن اثیر) وعشایر رمدار ترک وجنگجویی بودند که برای فروپاشی دولت آق قویونلو اقدام کردند وبرخی هم از دولت جدید عثمانی بریده وبه ایران آمده بودند وترکان رمه داری که با ائده ئولوژی تراشی اروپائئان زرنگ وسازماندهی تبلیغاتی شده بودند و یا برای دو دسته کردن ترکان آسیا وآماده می شدند وترکانی از سلجوقیان انقره ( آنکارای ترکیه )وتا (ترکان برلاسی زیر نظر تیمور لنگ )ودر هرات تیموریان ویا ترک سمرقند وترک اوزبک که می بایست و سه دولت متخاصم وبا یکدیگر تشکیل می دادند وتا کمپانی هند شرقی بتواند ودر وسط خاک آسیا وپا بگیرد ولذا جنگ خونین این سه قوم ترک متخاصم آسیا پا گرفت وحدود 230 سال ادامه داشت ویا هفت قوم ترک جنگجوهم ومی بایست که جزو اصحاب نظامی ایران بوده ویا مرید نظامی درویش زادگان شیخ صفی می شدند وتا پادگانهای نظامی این خانواده درویش صفت اردبیلی پا بگیرد وخاندان مشکوکی که با زنان ارمنی اشان وبوسیله مبلغان مشکوک اروپایی آموزش داده می شدند ویا بوسیله تاجران وکاروان داران دول اروپایی وتا در میان اقوام بیسواد وچوپان پیشه آسیا وشخصیت کریسمایی بیابند وتا دولت اشان پا بگیرد ویا فرزند ان این خانقاه نشین ویا شیخ صفی الدین اردبیلی وپا بگیرد! وخانواده ای که جزء کشکول داشتن وچیز دیگری نداشتند ویا جزء ورد خواندن وحتی شمشیر وپول نداشتند ویا اسب سواری ویا حمله وگریز و برای تشکیل حکومت دادن ودر ایران ودیگر چیزی ودر همان خانقاه اردبیل نداشتند ! وتازه معلوم نبود که آیا شاه عباس هم وبا ترفند همان انگلیسی ها واز فززندان همان شیخ صفی باشد ؟ ویا ترکی واز دیار داغستان آسیا بوده باشد؟ ویا از طایفه لگزی وغیره باشد؟ که اقوام آنها هم وترکی بلد بودند! ویا وی هم که با 400 خانواده واز علمای عرب به ایران کوچانید ویا جایگزین علمای مبلغ قدیمی ایران نمود ! که تفکرات دیگری واز" نهاد مذهب ویا از" زمینداری اقوام ایرانی" وطوایف وتیره وخانواده ایرانی "داشتند ولذا همان خانواده شیخ صفی و400 خانوار از روحانیون عرب را از جبل عامل لبنان وبه ایران کوچانید ویا در شهر های مختلف ایران اسکان داده ویا در میان ارتش چوپان پیشه نوپای وی وتبلیغ "شاه سونی "وبه نفع وی می کردند ! وچراکه قبلا وهیچ کدام از روحانیون قدیمی ایران وحاضر به قبول این نوع از خانواده سلطنتی نبودند ویا مدل حکومتی آنان نبود وتا در شهر های مختلف ایران وانواع "تجارتخانه هند شرقی "راه بیفتد ولذا در این دوره تاریخی واروپائیان ومرتبا وبه دربار اصفهان وشهر های مختلف ایران می آمدند ویا انبوه ازمسافران اروپایی ویا مهاجران ارمنی جلفا وتبریز وارومیه وغیره بود که رفت وآمد کرده ولی در ادوار قدیمی حکومت ها نبود ورواج نداشت ویا اقامت طولانی می گرفتند ویا انواع سیاحان توطئه گر اروپایی بودند که درس سیاست ویا تنبیه شهر وندان وبه شاهان صفوی یاد می دادند ویا اسحه نوین اروپایی وبوسیله "کمپانی مسکوی" وبه شاه طهماسب ویا به شاه عباس می دادند ویا برادران شرلی رایت انگلیسی بودند که آموزش اسلحه سازی نوین ودر کارگاههای اصفهان وبه آنها یاد می داد ! ولی تا بحال اسناد تاریخی واقعی در ایران عرضه نمی شود؟ و یا تا بحال وپنهان نگهداشته شده است !ولذا کمتر تاریخ نویس ایرانی است که جرئت کرده باشد که عوام فریبی ایرانی را رها کرده واین بار به شناساندن ماهیت واقعی ویا چهره واقعی ویا کارکرد واقعی دولت صفوی ودر ایران بپردازد!؟وچرا که ماهیت دانشکده های تاریخ ویا کتابهای تاریخ نویسی در ایران چنین است !ولذا حقایق تاریخی به لجن کشیده می شود !ولیکن "ایدئو لوژی تراشی دروغین " آن موقع صفویه وبرای ساخت وسازچنین نهاد جدید سیاسی در ایران ویا برای نهادیه شدن سیاسی اش ودر میان اقوام ایرانی ومدت زمان طولانی دوام نیاورد! وبلا فاصله بعد از شکست ننگین چالدران که شاه اسماعیل وبه دشت خرقان فرار کرده وبه مشروب خواری حاد روی آورد وسپس بر اثر آن مشروبخواری هم ودر ایام جوانی ومرد وآنگاه پسرش آمد وجروبحث بین این هفت قوم ترک رمه دار جنگجو وبا خانواده سلطنتی صفویه وشدت گرفت وبه اختلاف ودر گیری نظامی حاد کشیده شد !و لذا 50 سال حکومت شاه طهماسب در قزوین وبا جنجال همراه بود ویا با شکایت دسته جمعی وتجمع در بیرون قصر صفویه وهمراه بود ویا با تیر اندازی به همدیگر ودر حضور پادشاه وتوام بود ! ویا شیوه حکمرانی شهری وی هم و مورد سوال بود؟ ویا در مورد نظام زمین داری ومالکیت اقوام مزبورهم ومورد سوال بود ؟ولذا در مورد ایدئولوژی حکمرانی منسوبینش ودر شهرهای ایرانی وهمان مردم تجمع می کردند !ویا درمورد نظام طبقات حاکم برشهر ها وهمان مردم به اختلاف کشیده می شدند وبالاخره ارتش نظامی وی به در گیری با شاه طهماسب کشیده شد !ومخصوصا در سه جنگ سال 927هجری که در نزدیک شهر "صاین قلعه زنجان" روی داد که نزدیک قصر وی ودر قزوین بود ودیگری هم ودر جنگ خونین سال 994 هجری رخ داد ومنجر به اقدام همان چند گروه ترک ودر بقدرت رساندن شاه اسماعیل دوم شد که تفاوت ادئولوژی با شاه اسماعیل اول داشت ویا با عقاید پدرش شاه طهماسب وتفاوت مرام سیاسی داشت! ولذا مدتی زندانی پدرش شده بود و"جنگ سوم نیز" و درابتدای دوره شاه عباس رخ داد که اختلافات سیاسی وعمیقتر شده بود ولذا شاه عباس هم وبه علت رشد مخالفان زیادش درشهر قزوین ونتوانست در آنجا بماند ومجبور به رفتن به شهر اصفهان شد ونتیجه این سه جنگ خونین هم وآن بود که ایل ترک روملو ویا ارتش تکلو ترک هم ایران را ترک کرد ونتوانست در شهر های ایرانی بماند و دوباره از ایران خارج شده ویا دوباره به اراضی پدری خود ودر خاک عشمانی پناهنده شدندودولت عثمانی هم وعذر آنان را پذیرفت وپناهشان داد واز تیره تکلوهم وفقط یک تیره کوچک در حومه تویسرکان باقی مانده است ! ویا ایل ترک ذوالقدرهم و ابتداء به شیراز وجهرم رفته واداره شهر های مزبور را بدست گرفتند وسپس سرانشان هم ودر دوره شاه عباس کشته شده ومحل حکومت آنان هم وبه خوانین ارمنی ومثل اللهوردیخان ارمنی ویا امامقلی خان ارمنی ودر شیراز ویا لار و بندر عباس وبندر جاسک وبندر بوشهر وهرمز داده شدو تا انواع تجارتخانه هند شرقی را ودر آن شهر ها ی جنوب ایران وتاسیس بکنند ! ویا حکومت شهر های اصفهان ویزد وکرمان ویا بافت وسبزوار وتربت جام وکازون ویاسوج وشوشتر وشادگان خوزستان هم که در دست خوانین افشار بود که قبلاپدرانشان اتابکان فارس بودند ویا اتابکان یزد وخوزستان ویا همدان ویا اتابکان لرستان نامیده می شدند ودر ابتدای دوره صفویه هم و"نواده شمله افشار"دوره سلجوقی وریاست همه آنان را وبعهده گرفته بود ویا در اداره شهر ها وشاه اسماعیل هم از انان کمک خواسته بود ولذا نخست اداره شهرهای مزبور هم وبعد ازجلوس شاه اسماعیل اول وبدست همان اقوام بزرگ افشارافتاد ویا در همان منطقه داده شده بود که محافظان قلعه هما ن شهر ها باشند ویا قراولان جاده ها ویا حافظ نظم امنیت مردم شهر ها ودر شب ها باشند ویا بعنوان عسس شهری باشند ! ولی بعدا وبا حلیه گریهای مختلف و توسط شاه عباس اول همراه شد وهمگی سرانشان ودر شهر های مزبور کشته شدند وطوایف وتیره های قومی زیر نظرشان هم دوباره به رمه داری قدیمی ودر دهات خودشان پرداختند و50 جلد کتاب تالیفی عصر صفویه وانبوه از اسامی این نوع خوانین افشاریه است ویا کشته شدنشان وبدست شاه عباس اول را بیان می کند وبعد از ترور انها وحکومت کرمان وبافت وجیرفت وبدست گنجعلیخان سیک هندی افتاد ودر حالیکه دهاتش انبوه از دهات ترک افشاری در بافت وجیرفت وبردسیر بودند یا اداره قندهارهم وبه خوانین سیک مذهب هندی داده شد ویا بدست گرگین خان گرجی داده شد ومثل گنجعلیخان سیک هندی بود که در حکومت کرمان نصب شده بود ویا میدان ویا حمام گنجعلیخان را هم ودرآن شهرکرمان ساخته بود وتا تجارتخانه هند شرقی راهم ودربازار کرمان راه بیاندازد وپسرش نیز وحاکم قندهارشد که شورش غلجاییهای قندهار را بدنبال داشت ویا اداره برخی شهرهای مزبور هم ودر شهر های شمالی ایران هم و به خوانین گرجی ومثل گرگین خان گرجی افتاد ویا فرهاد خان ویا غیره داده شد که از خوانین لزگی ویا چرکس بودند واداره شهر های خراسان شمالی هم ومثل اسفراین وقوچان وشیروان وبجنورد وبه کردها داده شد وبعلاوه منطقه بیجار وقروه سندج هم وشاه عباس وگروه بزرگی واز خوانین سیاه منصور را آورد ویا به ایران کوچانید که همگی از کردهای ترکیه بودند ووی به ایران کوچانید ویا حاکم شهرهای مزبور کرد که حداقل نام 20 حاکم خشن سیاه منصور ودر کتابهای عصر صفویه آمده است که ظلم فراوان وبه مردم ایران کردند ویا طایفه کرد زنگنه را هم واز کردستان ترکیه کوچانید ویا با سیاست انگلیسی ها آورده وحاکم منطقه کرمانشاه وصحنه وغیره کرد وبرخی را هم ووزیر شاه عباس دوم وشاه سلیمان نمودند وتا کمپانی هند شرقی را واز راه قصر شیرین وبراه بیندازد واداره شهر های خراسان جنوبی هم که اغلب اعراب خزیمه ودر بیرجند بودند ویا اعراب میش مست طبس وگناباد ویا اعراب لالوی ویا اعراب عامری کاشان وزواره ویا اعراب اشعری ویا اعراب مقصودی کاشمر ویا اعراب بسطام وغیره بودند که اعراب قرون اولیه مهاجربه خراسان جنوبی می باشند! واسامی قوم های آنان هم ودر کتابهای گلشن مراد ویا در تاریخ محمدی ویا در مرات بلدان وغیره آمده است وکاری کردند که ریاست همه دهات آنان بدست خوانین خزیمه عرب بیفتد که قلعه بزرگی ودر بیرجند داشت واز کاشمر گرفته وتا زابل ودر زیر نظر پدر بزرگ آقای اسدالله علم خزیمه انگلیسی وعرب تبار بود ویا پدران عرب تبار دکتر اقبال نخست وزیر انگلیسی بود که عرب کاشمر ویا رئیس شرکت نفت ایران ویا نفر اول متنفذ مشهد بود ! وطایفه استاجلو هم که علاقه شدیدی به پول ومال ومنال وملک داشتند وسعی کردند که از بقیه طوایف ترک ناراضی جدا بکنند وآنان را هم فقط به تملک برخی دهات گیلان وطالش خلخال فرستادند که هنوز چندین قرن خوانین انگلیسی این نوع مناطق می باشند ! واز طایفه شاملو هم وتنها بخش کوچکی در "دهستان شاملو ملایر "باقی مانده اند ویا جمعیت اندکی هم وبنام "بیگدلی شاملو"ودر چند روستای بزینه رود ویا گرماب خمسه باقی مانده اند وبقیه ایل شاملوها و دوباره به مراتع شام وسوریه خود برگشتند !واز "قوم قاجار"هم وتنها جمعیت اندکی ودر "اق قلعه گرگان "باقی ماندند وبقیه اش وبه مراتع اجدادی خود ودر خاک ارمنستان وغرب شهر گنجه برگشتند ونیز به نقل کتاب منتظم ناصری و"قاچار نویان مغولی "وپدر بزرگ آنان بود ودر ارتش هلاکوخان مغول سردار بود ویا یکی از امرای هلاکوخان بود وهلاکوخان هم وچندین قرن آنها را ودر همان سامان اراضی شرق ارمنستان وغرب گنجه گنجانیده بود ولذا با طراحی اروپایی ها وهمه ساختار نظامی واداری کشور ایران ودر عصر صفویه عوض گردید وکاروانسراهای شاه عباسی هم ودر جاده ها پدید آمد که فقط نامش عوض شده بود وقبلا همگی یامخانه ها عصر چنگیز بودند ویا چاپارخانه های دوران مغول ویا تیموریان بود ولی در دوره شاه عباس ونام همه انها را وعوض کردند واین بارو نام کاروانسرای شاه عباسی گذاشتند وتا انحصار تجارت شهر های ایرانی وتنها بدست همان تاجران ارمنی باشد ویابا مجوزدهیهای خود شاه باشد وبعلاوه در این خلا آفرینی نظامی بود که ساختار جامعه ایران را بهم ریخت ولیدوباره مشاوران اروپایی وی وبه شاه عباس یاد داد ند که چونکه کردان ایرانی غرب کشور و دین اهل تسنن خود را ورها نخواهند کرد و یا تنها بخشی از انان وبنام خاندان اردلان وبا مذهب شافعی ودر قلعه سن دژ( سنندج ) وسقز باقی مانده ولی قسمت ها ی بزرگی از ان منطقه را که متعلق به اتا بکان سنقر بود وبدست خوانین سیاه منصور مهاجر بدهند که حدود 7 هزار خانوار واز کردستان ترکیه کوچانیده ودر جنگ جنب صائین قلعه زنجان شرکت دادند که به نفع شاه عباس بجنگند ویا با 7 طایفه ترک بجنگند که همگی اقوام ترک قدیمی وناراضی ایران بودند ویا همگی ومخالف دولت صفویه شده بودند !ولذا حدود 10 هزار نفر ترک جنگجو ودر جنگ سوم صائین قلعه زنجان شرکت کرده بود ویا با ارتش شاه عباس ومی جنگیدند ولی وی تنها بود وفقط چند صد نفر نیرو از اصفهان فرستاده بود وبهمین دلیل سیاست ایجاب می کرد که حدود 7 هزار خانوارکرد ترکیه ای وبجای ترکان داخلی عمل بکنند ویا به داخل ایران آورده شده وبخشی از انان راهم و بعنوان کردان سیاه منصور وبه اراضی افشار زنجان وگروس وقروه کردستان کوچانیدند وبخش کوچکی را هم وبعنوان کرد زنگنه وبه جنوب کرمانشاه کوچانیدند وبرخی از وزرای صفوی خود را هم واز میان همان کرد زنگنه انتخاب نمودند که مثل شیخ علیخان زنگنه که وزیر بود وقسمتی هم بعنوان کردان عمارلو ویا قرا چورلو وشاد لو وغیره آورده شده به شهر های اسفراین وبجنورد وشیروان وقوچان وچناران وغیره فرستادند که در کتاب کوچ تاریخی کرد به خراسان هم و به آن موضوع اشاره شده است وتا آنان هم ودر مقابل حملات اوزبکان ویا ترکمنهای اهل تسنن به مشهد بیایستند ویا جلوی حمله به شهرهای حاشیه کویری ایران بایستند که حمله انجام نشود ویا اموال ودختران آن شهرها را نبرند ولی آن کردان ترکیه هم تنها منافع خودشان را می خواستند ویا هدفشان فقط وتنها از شیعه شدن ویا آمدن به مراتع خراسان شمالی وبدست آوردن اراضی مفت بودکه سالها وسکنه اش فرار کرده ویا در برابر حمله خونین اوزبک ها ومثل عبیدالله خان اوزبک وغیره ودهات ومراتعشان را رها کرده ویا درخاک اسفراین وقوچان وشیروان رها کرده وبه داخل ایران کوچیده بودند ولذا مقابله جنگی با اوزبکان اهل تسنن وهدف آن نوع کردان تازه مهاجر هم نبود وصرفا بدنبال منافع شخصی خود ویا زمین داری خودشان بودند وبهمین دلیل حساسیت چندانی هم ودر جلو گیری از حمله اوزبکان نداشتند ویا بخاطر حمله ترکمنهای اهل تسنن حنفی مذهب نداشتند که از ان سوی مرزووبه این سوی مرزومرتبا می آمدند ویا در تاخت وتاز به خاک ایران عمل می کردند ولذا دو باره شاه عباس اول ناچار گردید که شاخه کوچکی از قرخلو افشار را وازناحیه تکاب افشارگزیده که شجاع ترین شاخه قوم افشار بودند وبه دهات کلات ویا درگز بکوچاند ویا طایفه ترک بیات را واز آذربایجان وبه نیشابور بکوچاند تا آنان هم وبلکه جلوی حمله اوزبکان وبه شهر مشهد را بگیرند وبعلاوه سکنه اقوام شهر های خراسان جنوبی هم عرب بی تفاوت بودند ویا همانطوریکه در تاریخ یعقوبی وتاریخ یمینی وغیره امده آست و قبلا اغلب از از اقوام عرب خوارج دوران بنی امیه بودند که به سیستان وخراسان جنوبی آمده بودند وبعدا هم وبا همراهی ابو مسلم خراسانی وبه اعراب طرفدار بنی عباس تبدیل گشتند وبنی عباس را سر کار آوردند ولی با آمدن ترکان سلجوقی به داخل ایران که قومی سلحشور وبا تعداد کثیرتر از اعراب خراسان بودند و با انتخاب پایتختی اصفهان بوسیله سلجوقیان که هم مرز با دهات اعراب خراسان شده بودند ویا با پیشنهاد اشتباه خواجه نظام الملک طوسی بود واعراب خراسان واحساس خطر کردند که به مناطق تحت سلطه آنان نزدیکتر بودند ولذا دوباره تغییر ایدئو لوژی دادند واین باروهمان اعراب خراسان وشیعه هفت امامی گردیدند ویا در ناحیه قهستان که به کوهستانهای قاینات ودر منبع تاریخی مشهوربود واز بیرجند وتا دامغان ادامه داشت وحدود 100 قلعه نظامی اسماعیلیه زده بودند وکتابهای متعدد قلاع اسماعلیه در ایران ویا کتب دیگر این عصر وهمگی به اعراب این ناحیه خراسان جنوبی اشاره دارند وبرخی هم هم مرزبا اصفهان ودر نواحی نائین وکاشان ووزواره واردستان واردکان وغیره بودند که اغلب ازنوادگان اعراب عامری واشعری وغیره بودند که کتاب تاریخ قم در قرن چهارم به انها اشاره دارد ومهاجر فرستی انها هم بیشتر به اصفهان بود وبعلاوه در شهرهای مزبور هم واسامی مشاهیر وخوانین عرب انان وجود دارد که بر نام کوچه ها ویا دهات ویا عنوان صاحب منزلهای شیک تاریخی وفرهنگ وهنرسنتی اشان هم وآن موضوع را بیان می کند وحسن صباح هم و یک عرب اهل مرو خراسان بود ولذا سر دسته سیاسی ان اعراب شرق بود بود ولذا از دوره مزبور وبا سلجوقیان وخوارزمشاهیان وتیموریان ترک در افتادندکه قدرت را بدست گرفته بودند وبهمین دلیل جنبش ترور سران سلجوقی بکار افتاد ویا ترور کارمندان سلجوقی ویا دانشمندان ایرانی که در دیوانهای اداری سلجوقیان ویا تیموریان کارکتابت می کردند وبراه افتاد که اسناد زیاد در تاریخ ایران دارد ویا ترور فرزندان تیموریان ویا فرمانداران تیمورترک ودر شهر های ایرانی و بدست اعراب ناراضی خراسان جنوبی براه افتاد که چندین قرن وجود داشت ویا با تبعیت از فرقه نظامی خلفای اسماعلیه مصربراه افتاد ویا انواع ترور های مختلف از وزرای سلجوقی ویا نظامیان ترک خوارزمشاهی نمودند وبراه انداختند ومثلا برخی از فرزندان تیمور لنگ ترک واز انان ضربه دید ویا حتی ترور شاهرخ تیمور ی که با خنجر اعراب خراسان جنوبی و درشهر هرات ترور شد ولی با معالجه زخم شکمش وخوب گردید ولذا شیعه شدن آن اعراب خراسان جنوبی ویا شهرهای حاشیه کویری ویا تبدیل شدنشان از شیعه هفت امامی وبه شیعه 12 امامی مصلحتی بوده وصرفا هدف برخی از آنان وخزیدن به دربار صفویه در اصفهان بود ویا مال اندوزی از خزانه اصفهان بود که رجالشان اغلب از شهرهای کاشان واردستان ونائین واعراب یزدبودند ونگاهی به اسامی رجال درباری اصفهان دوره بعد از شاه عباس ومیزان ثروت اندوزی آنان در اصفهان واغلب آنرا نشان می دهد وهمگی ازرجال این نوع مناطق خراسان جنوبی بودند که تابحال تحلیل تاریخی نشده است ولذا در هنگام حکت شاه اسماعیل اول به طرف شهر طبس وغیره وهمین هدف سیاسی تعقیب شد وبا مختصر دعوت شاه اسماععیل از روسای عرب ودر شهر طبس وفورا اغلب انان هم دست از مذهب هفت امامی اسماعیلیه سابق برداشته واین باروبرای دفع چهارم وتغییر مذهب دادند ویا شیعه مصلحتی تابع دربار صفویه شدندوتا همگی خودشان را به دربار صفویه بچبانند ولفت ولیس در خزانه مالیات گیری از رعیت بدبخت ایرانی بکنند !ولی همین اعراب خراسان جنوبی ویا اعراب یزد ونائین وکاشان وزواره واردستان هم وزمانی که افاغنه اهل تسنن واز آن سوی مرز می خواستندکه به داخل ایران بیایند ویا ازهمان دهات وشهرهای خاک خراسان جنوبی عبور نظامی می کردند وبه کرمان یزد واصفهان می آمدند وتا دولت شیعی صفویه را ودر اصفهان براندازندوهم فکری ویا همراهی با طنی با افاغنه اهل تسنن داشتند ویا در طی 6 ماه محاصره اصفهان هم وتوسط افاغنه وحساسیت نظامی نشان ندادند ویا اذوقه وگندم واز صدها شهر خراسان جنوبی ویااز نائین وکاشان نیاوردند که قبر شاه عباس هم در آن شهر است وبه همان پایتخت شیعیان نفرستادند که سقوط بکند ودر حالیکه نزدیکترین شهر هاودهات ایرانی به اصفهان بودند ولذاایدئولوژی مصلحتی ویا منفعتی شیعه شدن وچنین کارکردی دارد ونظیر کردان خراسان شمالی وعمل می کردند ولذا بجز از ترکان آذربایجان وحساسیت در حمله افاغنه اهل تسنن وبه پایتخت شیعه ها ویا به مشهد امام رضا نداشتند وچرا که اعراب ساکن داخل اصفهان هم وچنین بودند که اعلب جزو فرقه اسماعلیه باقی مانده بودندومثلا در عصر سلطان حسین صفوی وقلعه داری اصفهان هم وبا همان اعراب اصفهان بود که سقوط کرد ولی از تمدن ایرانیان نفرت داشتند ویا به تمدن ایرانی آفریده نظام اداری خواجه نظام الملک طوسی بدبین بودند وویا به فرهنگ اداری خواجه نصیر طوسی ویا خواجه جوین خراسانی وبا دیده نفرت نگاه می کردند که به مغولان فرهنگ صحیح اداری ویا فرهنگ صحیح زمینداری اموخت ویا رعایت حقوق رعایا ی کشاورز را آموزانید ویا به تمدن شهری ویا معماری افریده ترکان متمدن در اصفهان بدبین بودند واز دوره سلجوقیان هم وهنوز درشهر اصفهان اعتقاد نداشتند وبهمین دلیل هنوز مقبره چند خلیفه عباسی ودر اصفهان ومورد علاقه آنان است ویا بازار اعراب اصفهان که ناصر خسرو واز ان بحث می کند ولذا بعد از ترور خواجه نظام الملک طوسی وبدست همان فرقه اسماعیه اصفهان که در دژ کوه اصفهان لانه گزیده بودند وچند ماه بعد مرگ ملکشاه سلجوقی وجنبش فرقه اسماعلیه اصفهان رخ داد واین باربا آش زدن مسجد جامع اصفهان همراه بود ویا آتش زدن کتابخانه 100 هزار جلدی بزر گ اصفهان که در پیش گرفتند ویا آتش زدن نظامیه اصفهان ویا اتش زدن قصر ملک شاه سلجوقی و در اصفهان را شروع کردند وتا برکیارق سلجوقی وسلطان محمد از اصفهان فرار کرده وبرای دوام حکومت به سجاس وهمدان آمدند ویا به نقل کتاب تاریخ اصفهان که نوشته دکتر لطف الله هنر فر است ومی نویسدکه درایام مزبور وهزاران کاتب بدبخت سلجوقی ویا کارمند دولت سلجوقی ودر اصفهان کشته شدند ویا در هنگام عبور از کوچه ها وتوسط سکنه اصفهان کشته شدند ویا شبانه ترور شدند وسپس جنازه آنها را کشیده وبه داخل منزل خود برده وآنگاه در چاه منزل خود انداختند وتاسرنوشتشان وبرای خانواده اشان هم ونامعلوم باشد ولذا همین اعراب شهر اصفهان هم که اغلب مهاجرانی ازدهات خراسان جنوبی ویا اعراب شهر های کویری ونزدیک اصفهان بودند ودر اصفهان هم کثرت جمعیت داشتند وفرهنگ خانوادگی خود را هم سالها حفظ کرده اند وزمانی هم که دیدند که سلطان جلال الدین خوارزمشاه ومی خواهد وارد اصفهان بشود وهمگی با نوشتن نامه به مغولان واز آنها خواستند که بجای ترکان خوارزمشاهی وخود همان مغولان وبر اصفهان حاکم بشوند! ونیز هنوز میراث فرهنگی اصفهان هم طرز تفکری دارد وبعد از قرنها وحاضر به احیای نظامیه اصفهان وبعنوان میرث فرهنگی ایرانیان نیست ویا حاضر به احیائ مقبره خواجه نظام الملک بدبخت در اصفهان نسیت وفقط علاقه شدید به مسجد شیخ لطف الله دارد که یک عرب جبل عامل لبنان دارد ویا علاقه شدید به شیخ بهایی عرب تبار دارد ولذا تمدن انگلیسی وعربی شهر اصفهان وهمه مردم ایران را وفریب می دهد ویا انتخاب زبان فارسی هم توسط انان ویک شگرد سیاسی است بیش از تمدن همه ایرا نیان فارسی زبان وتنها این شیوه را قبول دارند ولی برزبان نمی آورند ویا زبان ترک 50 میلیون مردم ایران ویا تمدن اداری هزار ساله انان را قبول ندارند ویا زبان کرد را قبول ندارند وبعلاوه بعد از عصر ایلخانی هم و "تمدن ال مظفر"را قبول کردند که چندین فرمانداراصفهان واز ال مظفرعرب تبار بود وبیعت با خلیفه عباسی کرده بود ویا تمدن ال مظفر را بالاتر از تمدن پیشرفته تیموریان قبول داشتند وبخاطر دفاع از فرمانداران ال مظفردر اصفهان وخیلی از مردم اصفهان را ودربرابر ارتش تیمور به خطر انداختند ودر حالیکه اغلب اروپائیان ویا نویسندگان جهان وتمدن تیموریان را بالاترین تمدن اسیایی می دانند ولی اعراب محله های اصفهان که زبان دومشان وزبان فارسی می باشد وآنرا قبول نداشتند ومحله های عرب زبان اصفهان مقاوم در برابر تیمورلنگ ودر اسناد تاریخی امده است ولذا در طول حکومت فرمانداران تیموریان در اصفهان هم مقاومت وجود داشت ویا درایام حاکمیت ترکان قرا قوینلو ویا آق قوینلو ودر حکومت شهری اصفهان هم چنین بود وفرهنگ اطاعت از گماردگان ان دولتها در اصفهان نبود ولذا فرمانداران ادوار مزبور وبا صد ها مشکل روبرو بودند که منابع تاریخی به ان اشاره دارد وبهمین دلیل هم در دوره صفویه هم چنین بود وحکومت الله وردیخان ارمنی بر اصفهان را وبهتر از امیر اصلان خان افشارترک مسلمان می دانستند وخان عاقلی که شاه اسمعیل اول وبرای حکومت بر اصفهان گمارده بود ویا رئیس این طایفه جنگجوی افشار را واز "صایین قلعه سلطانیه وبه شهر اصفهان برده بودوبرای حفظ امنیت مردم شهربرده وآنها وسر خود به اصفهان نرفته بود وتا مورد غضب قرار بگیرند ویا به نقل همان کتاب دکتر لطف الله هنر فر که نوشته وانواع نهر های اب آشامیدنی وبه نقاط شهری اصفهان کشیده بود ولی بعد از جنگ صایین قلعه زنجان وشاه عباس وبه "فرهاد خان "دستور دادکه خانه های دو هزار نظامی "طایفه افشار ارشلو اصفهان" را خراب بکنند که شاه اسماعیل وآنان بعنوان حافظان قلعه اصفهان برده بود ویا بعنوان قراولان شهر وکوچه ها برده بود وسر خودی به اصفهان نرفته بودند ولی همین نوع از بلا را وبر سرانواع قلعه داران ومحافظان افشاری قلعه های یزد ویا کرمان وسبز وار وتربت جام آورده شد ویا به نقل اغلب منابع تاریخی یک نو،نسل کشی از اقوام افشاردر دوره صفویه بود که پدر برزگ صفویه وی وآنان را وبرای به قدرت رسیدنش وبه حفاظت نظامی شهر های مختلف ایران برده بود ولی با این نوع از رفتارهای زشت با افشار های شیعه محافظ قلعه های خودشان وترجیح دادند که بجای ان افشار ها وتنها گنج علی خان سیک هندی را و جایگزین حاکم افشاری کرمان بکنند ومسجمه وی را هم با برنز ودر همان میدان نصب بکنند که در شهر شیعه نشین کرمان امروزی وی سمبل یک خان سیک مذهب هندی است ؟ ویا فلان خان گرجی ویا خان لگزی ویا خان ارمنی را وجایگزین آنان ودر شهر های ایران بکنند بکند ووهمان خوانین سیک وارمنی ولگزی هم در حمله افاغنه به اصفهان و هیچ گونه عرضه جنگی مقابله با افاغنه را نداشتند ولذا شهر های ایرانی را دودستی تقدیم افاغنه وعثمانی ها نمودند وبعد ازان واقعه تلخ کشته شدن امیر اصلان ارشلو در اصفهان ومن هنوز نمی دانم که آیا نجات اصفهان واز دست افاغنه اهل تسنن توسط نادر شاه ویادادن اصفهان وبدست یک خان افشار ابهری وبجای حاکمیت "اشرف افغانی "بر اصفهان وآیا کار صحیح نادر شاه افشار بود ویا جزو اعمال غلط نادرشاه می باشد بود؟ که مثل ایام گذشته بشود وچراکه سکنه اصفهان وهیچکدام حاضر به قبول یک نوع حکمرانی شهری متمدنانه از ترکهای افشاری نبودند وبلکه حکومت فاسد ووطن فروشانه صفویه ویا قاجاریه را بهترقبول داشته ویا ترجیح می دادند ولذا مدل حکومت حاکمان قاجاری شهر اصفهان عصر زندیه ویا قاجایه هم واز همین نوع تیپ فرهنگی است وباید افزود که "فرهنگ پذیری سیاسی متمدنانه شهر ها "اجباری نیست وبلکه پذیرش فرهنگی سکنه شهرهای را هم طلب می کند وتا مقاصد پشت پرده اعضای محله های خود را نپوشانند ویا همنوایی سیاسی واز همدیگرویا از حکومت مرکزی نپوشانند وودر حالیکه فرهنگ پذیری سیاسی در شهر های ایران برعکس است وهر گروه متنفذ دریک شهر علاقه دارد که در سر فرصت لازم ویا بعد از تکیه به قدرت وملک وجان ویا اراضی قوم دیگر ایرانی را واز وی بگیرند ؟وبا این نوع از نظام فرهنگی مخوف شهر های ایرانی بود که بعد از قتل نادرشاه همه خوانین افشاری آذربایجان ویا مردمش کشته شدند واشتباهشان هم بخاطر آن نادانی عمیقاشان بود که می خواستند بجای کوشش همه اقوام بی تفاوت ایرانی وبه تنهایی ویا از طرف بقیه وهمه اراضی بقیه را واز دست افاغنه وعثمانی ها بگیرند ووبه همان اقوام بی تفاوت شهرها پس بدند بدهند ونهایتا دستمزدشان هم برعکس اتفاق افتاد وبسرعت مورد غضب همه اقوام ایرانی قرار گرفتند وبدنبالش همه اراضی خودشان ویاهمه سکنه آذربایجان از چنگشان خارج گشت وبا حمایت پنهانی انگلیسها وبه تصرف همان اقوام کوچک ایرانی زرنگ افتادکه فرهنگ سیاسی خود را برملا بکنند وبرای تحقق این هدف پنهانی ویا زیر زمینی وخیلی ها در شهرهای اذربایجان ویا در250 سال گذشته کشته شدند که فرهنگ سیاسی اقوام زرنگ ایرانی را نشان می دهد که امروزه همه اشان از دموکراسی دم می زنند وفقط می دانم که اگر نادرشاه افشاراگر دست از اشتباه برمی داشت ویا از حمله به خاک هندوستان ویا چین برمی داشت که مورد طمع انگلیسی ها بود وبه حکومت خودش در خاک ایران بسنده می کرد وانهم مثل هلاکوخان وتیمور شهر تبریز وسلطانیه را به پایتختی خودش برمی گزید و(نه مشهد را )که توسط 14 خان فاسد عرب ویا خوانین کردترکیه ای اداره می شدندومشهد برای تداوم حکوت خانواده افشاری وی وخطرناکترین شهر بود وچرا که دران شهر هیچ گونه "لشکر افشاری"وبرای "بقای دولتش"وجود نداشت وهمه سرنوشت شهر در دست 14 خان خائن به خزانه بزرگ نادر شاه ویا خانواده نادرشاه بود وتوسط "سیاست باندی انها "اداره می شد واحتمالا در صورت عدم این اشتباهات سیاسی وهم خودش زنده می ماند وهم فرزندانش ویا نوه هایش نیز کشته نمیشدند وبعد از مرگ خودش خودش هم وحکومت ودولتش ومثل بقیه دولتهای ایرانی ودر خانواده اش باقی می ماند ویا همه خزانه اش هم در کلات خراسان وفتح آباد قوچان وتوسط 14 خان فاسد کرد ویا عرب خراسان شمالی وجنوبی غارت نمی شدکه اسناد کتاب مجمل التواریخ به آن موضوع اشاره دارد وبعلاوه خزانه انبوه نادر هم وغارت نمی شد که از 20 کشورآسیایی اورده بود وصرف راه افتادن قدرت خوانین عرب بیرجند ویا طبس وکاشمر وگنابادو قوچان وبجنورد نمی شد وتا با غارت خزانه نادرشاه ودر شهر های خراسان انواع ثروت اندوزی وزمین داری وبرای خودشان تاسیس بکنند ونهایتا هم برای حفظ آن ثروتها وشاهرخ نواده شاه را هم کور بکنند وبرای بقای اموال غصبی وساخت وباخت با آقامحمد خان قاجار ویا فتعلیشاه هم موافقت بکنند وباعث بشوند که با حمایت انها وهمه فوجهای قاجاریه راه افتاده ودر طول 112 ساله حکومت قاجاریه وهمه شهر های آذربایجان را یکسره ویران کرده ویا سکنه اغلب دهات آذربیجان را بکشد ویا دهاتشان با زور تملک وغصب کرده ویا خالصه دربار قاجاریه ویا حکامش بشود ؟ وتاریخ ننگین آذربایجان بزرگ وبعد از قتل نادرشاه وفرزندانش چنین است که همه لشکریانش واز دهات ویا شهرهای آذربایجان بزرگ بودند واسناد تاریخ عالم آرای نادری ویا جهانگشای نادری وغیره حاکی از زاد گاه اذربایجانیهای ارتش نادرشاه دارد ولی با توطئه ان 14 خان عرب تبار ویا کرد تبار ترکیه ای در خراسان ودولتش تداوم نیافت ویا برعکس در0 25 ساله اخیر وسکنه آذربایجان بزرگ به خطر افتادوبهمین دلیل وملاحظات سیاسی بود که متفکران خراسانی هلاکوخان ویا تیمور ویا طغرل سلجوقی ترجیح دادند که بجای نیشابور وطوس وجوین وهمان شاهان مزبور وحکومت خودشان را وبه شهر ها تبریر وسلطانیه بیاورند وتادر هنگام مرگ یکی از شاهان سلجوقی ویا ایلخانی وسکنه کثیر اعراب ان شهر ها توطئه نکرده ودوام حکومت فرزندان آن دولت را هم منقرض نکنند؟ واگر نادر شاه هم وچنین اشتباهی نمی کرد وشاید عمر "تمدن دولت افشاریه اش "دوام می آورد ونظیر دولت متمدن سلجوقی دوام می آورد ویا نظیر دولت تیموری وحداقل عمر 170 ساله می یافت !وبعلاوه شهر های آذربایجان واز کرج گرفته وتا اورمیه واز برکت خزانه نادری آباد می شد که عمل انبوه شدن خزانه نادری شده بودند ویا از کارکرد کارمندان عاقلش آباد تر از دوران کنونی می گردید ! وبعلاوه همه اقوام دیگر ایرانی هم وبجای حکام فاسد زندیه وقاجاریه واز" منافع یک دولت متمدن وکار امد وهمگی متنفع می شدند واز برکت نظام اداری عاقلانه ومقتدر افشاریه (وبجای دولت زندیه وقاجاریه بی عرضه ) وهمه ایرانیان نفع مادی ونفع علمی ونفع فنی وهنری و(از دوام دولت افشاریه وکارمندان عاقلش )می بردند وچرا که برعکس همه ایرانیان واز دولت صفویه ویا زنده ویا قاجاریه وهمگان وفقط آسیب دیدند ویا بخاطر خرافات پروری ویا بی عرضگی اداری آنان وهمه اقوام ایرانی وفقط ضربه خوردند ویا بخاطر دولت فاسد این سه دولت کاملا انگلیسی وهمگی فقط به خسارت مالی دچار شدند ویا در طول 400 سال گذشته ایران ویا هزاران شهروند ایرانی کشته شده ویا اغلب ویران گشتند ویا مزارعش خراب شد ویا با سکنه اقوام دیگرایرانی ودر گیر جنگی شدند ! وبعلاوه از دولت بی عرضه زندیه هم صدمه دیدند وخاندانی که از یک طایفه 300 خانواری زندیه بود که مورد قبول 4 طایفه بزرگ لر ایرانی نبودند وتا حاکمت وپایتخت کریم خان زند ودر خاک لرستان ویا خرم اباد باشد ویا با پذیرش وحمایت اغلب لرها وحکومت شان مورد پذیر بقیه هم قرار بگیرد ویا پایتختش در شهر کرد ودر خاک لر های بختیاری باشد وتا جایگاه پذیرش ایلی بیشتر داشته باشد وچراکه اسناد نشان می دهد که خوانین بختیاری وبیشتر از همگان و با زندیه مخالف بودند ویا پایتختشان در شهر یاسوج ولرهای کهگلیویه باشد جایگاه بیشتر بیابند وزیراهیچ کدام از اقوام لر ایرانی ویا طوایف لرایرانی ویا خوانین لر ایرانی هم موافق دولت زندیه نبودند ویا طایفه 300 خانواری زندیه را قبول نداشتند و آنها را می شناختند وبخوبی می دانستند که نادر شاه وطایفه کوچک زندیه وبخاطر راهزنی اشان در جاده ها وتبعید کرده بود یا وانان را از جنوب ملایر به نیشابورتبعید کرد ( ماخذ کتاب جهانگشای نادری ) ووبهمین دلیل بود که لرهای مختلف ایران هم واز زندیه وتبعت سیاسی جانانه نکی کردند وبهمین دلیل بود که نهایتا انگلیسی ها که پشتیبان آنها بود وناچار شد که پایتخت آنان را وشهر شیراز انتخاب بکند که به خلیج فارس نزدیک بود وتا با دادن توپخانه نوین وغیره ودر شیرازعمل کرده ویا در نزدیکی کشتی های تجاری وجنگی انگلیس در خلیخ فارس باشند ویا با ترفند عوامل انگلیسی خود ودر شهر شیراز وخاندان را به قدرت رساندندوبعدا هم همان خانواده ها متفذشیراز وکلید قلعه شیرازرا گرفته وبه اقا محمد خان قاجار دادند که وارد پایتخت انان بشود ویا خزانه شیراز هم وبوسیله همان عوامل نفوذی مزبور و درشیراز وازدست شاهان فاسد ودائم الخمر زندیه گرفته شده وبدست آقامحمد خان قاجاروفتحلیشاه قاجارداده که فاسد تر از وی بودند ویا خانواده کوچک ومغولی تبار قاجارهم چنین بودند ودر یک قصبه کوچک بنام اق قلعه شرق گرگان مستقر بودند وطایفه کوچکمرکب از 6 تیره کوچک بودند ومثل قوم افشاروایل بزرگ ایرانی نبودند که از صدها تیره وطوایف جنگجو متشکل شده باشند وبعلاوه دومین شاه قاجار هم ونظیرآخرین شاه صفوی بود ویا نظیر سلطان حسین صفوی ویک شاه عیاش وزن باره بود وانواع حرمسرا ها داشت ویا هردو نفرشان هم از هنر سیاست وممکت داری وفقط هنر حرم سرا پروری را داشتند که قصر های متعد داصفهان راه بیاندازند که میراث فرهنگی اصفهان به آن می نازد وفقط فساد شهری آن حاکمان اصفهان را نشان می دهد ویا در شهر مزبورهم وبجای ایجاد تاسیسات امنیتی حفظ وطن وحفظ شهر وفقط تاسیسات حرم سرا ی متعدد داشتند ویا تاسیسات استخدام خدمه 1000 زن خود را ومدیریت می کردند ودر تهران عصر قاجارهم ونظیر پایتختی مدل اصفهان بود وبهمین دلیل شاهان قاجارنیز وصدها قصر عیاشی ودر تهران دایر کرده بودند ویا حرمسرا دایر کرده بودند ویا از استثمار رعیت بیچاره ایرانی ودایر کرده بودند! ونظیر قصر عشرت آباد ویا قصر صاحبقرانیه ویا قصر سلطنت اباد ویا غیره ..و کتاب مرات البلدان پر است از این نوع از قصرها وحداقل نام 50 نوع قصرها و حرم سراها ی تهران را شمرده است ودر حالیکه برای حفظ ممکتداری وفقط اقوام دیگرایرانی را وبه جنگ قوم دیگر می فرستادندوخودشان در حرمسرای تهران مشغول بودند وفرضا بعنوان مثال میگویم ونظیر قوم افشار قورت بیگلو صاین قلعه را وبه جنگ بوشهرفرستادند ویا به دفع کشتی های انگلیس می فرستادند ویا قوم افشار اینانلو ابهررا هم چنین است و یا قوم افشاراوصانلو سجاس زنجان را وبرای دفع درگیریهای گرمسارومازندان می فرستادند ویا آنان را فقط در خدمت مقاصد قاجاریه خود وقرار داده بودند ونمی گذاشتند در ابهر ویا صاین قلعه وخرمدره ودامداری وکشاورزی سالم ویا در خاک اجدادی خود بکنند وبرعس ماللیت اراضی کشاورزی اشان در ابهر را به سکنه شهر های دیگرایرانی داده بودند بجایش اقوام مزبور مجبور بودند که در شهر های ورامین وگرمسار وبجنورد ومازندان وبا دشمنان قاجاریه بجنگند وبرعکس قوم کوچک مافی را از ایلام اورده واراضی انان را غضب کده بود ویا با همدستی وریاست نظام السلطنه مافی انگلیسی وبجای دامداری سالم واز دهات ایلام برده ودر اراضی بوشهر مشغول استثمار مردم بوشهربودند ویا قاجاریه هم با آوردن عده ای از اقوام کاکا وند وغیره وبه قاقازان ابهر وغیرهکاری کردند که اقوام منطقه دیگر وبر اراضی سکنه بومی در شمال ابهر ویا خرمدره دست انداخته بودند وحداقل در دوره پهلوی وسر دار جاف ویا سالار جاف را به شمال خرمدره آوردند ویا اقوام جافی که از کردهای عراق بودند وبا سیاست ها ی درگیری آورو انها به خاک واراضی شمال خرمدره کشاندند تا شرکت کشت وصنعت خرمدره ویا شمال هیدج بدست انها داده بشود ویا مزرعه پروفسور شمس را تاسیس کردند که سناتور عصر پهلوی بود ونمی گذاشتند که سکنه افشار بومی ابهر و یا خرمدره وسرنوشت خودشان را بدست خودشان بگیرند وکشت وکار بومی را ودر منطقه افشارنشین اینانلو ویا قورت بیگلو خودشان انجام داده وبجایش بدست اقوام کرد جاف در ه شیلر عراق می دادند وهمان کاری که شاه عباس هم نمود وبدلیل جایگاه نداشتن در بین طوایف افشار آذربایجان وتنها مانده بود ولذا قوم کرد ترکیه را به خاک خمسه کشاند ویا بنام "کرد سیاه منصو"روآنها را از خاک ترکیه عثمانی آورد وبه خاک زنجان کشاند که به نقل منابع تاریخی عصر صفویه وخلیل خان سیاه منصور ویا دولتیار خان سیاه منصور را وحاکم زنجان وانگوران وسجاس وصاین قلعه زنجان نمود ویا خان زنگنه ویا خان کولانی ویا صفی قلی خان را گماشت وآنان هم در حکومت بر شهر زنجان در دوره صفویه وچنان ستم کردند کهزنجان را بیک ویرانه تبدیل نمودند واگر در دوره شاه طهماسب وشهر زنجان وبه نقل سیاحان اروپایی وتنها یک قصبه 2000 خانواری بود ولی در پایان دولت صفویه کمتر شد ویا در دوران حکومت چند خان کرد سیاه منصور ویا زنگنه وکولانی برزنجان ویا بر سجاس وسهرورد وسکنه زنجان چنان کم شد ویا آنقدر کشتند که جمعیت زنجان واز جمعیت دو هزار خانواری وبه جمعیت 800 نفره تبدیل گردید ونهایتابه یک کوره ده ودر پایان دولت صفویه تبدیل گشته بودوبهمین دلیل است که اینجانب به طوایف وتیره های مختلف ومتعد دقوم افشارکشور توصیه می کنم که از تجربیات تاریخی تلخ گذشته اشان عبرت بگیرند ویا به آنها یاد آوری مینمایم که از تاریخ درس عبرت بگیرند واقوام بزرگی که از کرج وتا ارو میه ودر شهر های مختلف گسترده شده اند ولذا به آنها تذکر قوم شناسانه می دهم که به ماجراجویی های کشور گشایانه ومثل عصر سلجوقی ویا عصر قرا قویونلوپایان بدهند ویا به اشتباهات مدل عصر افشاریه خودوپایان بدهند وافتخار نکنند که توانسته بودند که تمدن اروپایی بیزانس مسیحی را ودر ترکیه براندازند وچرا که نتیجه اش آن می گردد که دول اروپایی هم ومتقابلا عمل کرده واقوام کوچک ایرانی را بجان انها می اندازد وهماطوریکه در دوره سلجوقیان قدرت طلب انتقام گرفته وبا راه اندازی جنگ های صلیبی 100 ساله از خارج ودر اراضی تحت تصرف سلجوقیان ودر شام وعراق وقدرت انان را وشکست داد ویا در داخل هم با راه اندازی فرقه اعرا ب تروریست اصفها ن وقاینات و الموت وهمان مردم ترک وحکام شهر های دولت سلجوقیان راوبه تزلزل واداشت ویا ویا با راه اندازی تز تغیراراضی اقوام استانها ودر دوره صفویه وملک خیلی را جابجا نمود ویا با آوردن کردهای مهاجرواز خاک ترکیه عثمانی وبه داخل کشور آنها به جان سکنه بدبخت افشار اورمیه ویا تکاب ویا زنجان وسهرورد وسجاس وانگوران انداخت که جنایات زیاد ویا خانه خراب کنی های دولتیار خان سیاه منصور ودر حاکمیت بر زنجان چنان زیاد است ویا در تسلط بر شهرهای حومه اش وچنان چندش آور بود که بالاخره شاه عباس صفوی ومجبورشد که بجای دولتیار شاه منصور و خانهای دیگر کرد را وبرزنجان بگمارد! و همین نوع از ماجرا جویی سران افشاریه و در حمله به خاک هندوستان هم چنین است ویا دولت انگیس را وادار کرد که با دادن پول و غیره ویا با تحریک چهار خان محافظ جان نادر شاه ووی را بکشند ویا خزانه اش را خالی کرده ویا توپخانه اش را پراکنده بکنند وتا ترکان واز حیز انتفاع بیفتند وبعلاوه خودنادر شاه وخانواده اش هم وبیگناه کشته بشوند !ویا توسط افسران محافظش کشته بشوند و بعدا هم همان خوانین افشار کشور گشا ودر جنگ خونین سامان ارخی ودر 10 کلیومتری غرب زنجان وهمدیگر را بکشند ویا حدود 100 هزار سرباز ویا افسر ارتش افشاریه وهمدیگر را بکشند ویا بخاطر انتقام خونخواهی نادرشاه ویا تصاحب خزانه غارتی اش وهمدیگر را وبکشند وبعدا هم قدرت سیاسی از دستشان خارج شده ویا خزانه غارت شده نادرشاه را هم وبدست خوانین عرب خراسان داد ویا بدست کردهای خراسان شمالی داد ویا بدست برخی تاجران عرب تبار اصفهانی وساکن زنجان داد که برخی هم با فریبکاری در زنجان ماندند ویا بعد از جنگ سامان ارخی ساکن شدند ولی هنوز از ادعاهای خود دست برنمی دارند ویا کتاب برعلیه شهر می نویسند وادعا می کنند که از نسل خالد بن ولد عرب می باشند وگاهی هم ادعا می کنند که از طرفداران ادامه سلطنت صفویه می باشند ونادرشاه غاصب بود ویا حکومت صفویه در اصفهان بهتر بود وطوریکه در تاریخ نویسی درخشان خاندان خود وتصاحب املاک 1300 روستای استان زنجان را افتخار خود می دانند ویا چندین جلد کتاب در این مورد نوشته اند واز نوشته هایشان نتیجه برعکس استخراج کرده وسکنه شهر محکوم می ک

برچسب: نویسنده: میلاد احمدپور تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 0:36

صفحه بندی