- 1 1 1 یک "زن 1" 1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 تهران
از
- از دکتر محمد خالقی مقدم-فارغ التحصیل دانشگاه تهران وفرزند حاجیه خانم فروغ اعظم مهرگان وحاجی یحیی خالقی مقدم حافظ قران
- ونیز از:دکتر فاطمه محمدی (مهرگان زاده)– فارغ التحصیل رشته مدیریت دانشگاه تهران
- (و نوه دختری مقبول خانم مهرگان ویا دختر اصغرآقا محمدی ویا بنیانگذار اولین کازخانه جوراب بافی ایران )
- مادر بزرگ من "خانم مقبول مهرگان "یک زن مدیر وکاردان بود ونیز از یک خانواده اصیل تاجر باکویی بود که اغلب اسامی خانوادگی خود راو بنام "مهرگان "می نامیدند وبعلاوه از دوران ساسانی هم در یکی از 28 محله قدیم باکوی ترک نشین،ومنزل داشتندومثلا منزل حاج"عزت مهرگان" ویا "نعمت مهرگان "نیزو در جوار خانه مادر بزرگم بود ویا خانه پسر خاله اشان "ابراهیم مهرگان "هم ودر کوچه آنها بود که یکی از تاجران معتبرشهر باکو بود واز قدیم الایام در کار واردات ویا صادرات ومدیریت تجاری باکو وخبره شده بودند ونیز ثروت خانوادگی اش هم واز طریق زنش مقبول خانم مهرگان وبه دستگاههای تراشکاری اولین کارخانه جوراب بافی تهران تبدیل گشت ومادر بزرگ من مقبول مهرگان باکویی ودر ایام جوانی خودش وبه عقد ازدواج پسر خاله اش ابراهیم مهرگان در آمد وتا طبق سنت دیرینه خانواده های تجارت پیشه باکویی خود عمل کرده وثروت خانوادگی خودشان را ودر درون اعضای خانواده خودشان وباقی نگه دارند وبعلاوه در اثر تربیت خانوادگی ومادر بزرگ من و حرفه مدیریت تجارت را بلد بود ویا خط مشی گذاری تجاری را خوب آموخته بود ونیز در مدیریت خانواده یک مدیر زن موفق بود وبعلاوه هماهنگی تجارت ویا سازماندهی تجارت را بلد بود که جزو اصول علم مدیریت امروزین است ویا نظارت بر تجارت را ودر فرهنگ پذیری درون خانوادگی خودشان وخوب آموخته بود وهمچنین فرهنگ خانوادگی خوبی هم در خانواده های خود داشتند ومثلا سقف خانه هایشان ونقاشهای چوبی داشت ویا فرضا در خانه هایشان واولین تلبمه دستی وجود داشت ویا رادیوی بزرگ چوبی ودر تاقچه اتاقشان بود وهمچنین صندوق خانه چوبی قشنگی وبرای گذاشتن لباسهای اطو کرده خودشان داشتندوبعلاوه فرهنگ وهنر وادب سخن گفتن را بلد بودند ویا رفتارخوب وجزو تربیت خانواده اشان بود که من در ایام کودکی ام و فرهنگ پذیری خودم را از رفتار های خوب انان یاد گرفته بودم ولی در خانواده های دیگر ایرانی وچنین ادبیات سخن گفتن با یکدیگر وجود نداشت که یاد بگیرم وبعلاوه خصلت های قانع بودن ویا صبوری بر مشکلات ویا تربیت فرزندان خود را بلد بودند وبا اصول فنی آنها را تربیت می کردند ویا با تربیت کاردانی ومهارت آموزی که بلد بودند ومثلا مادر بزرگم واصول سازماندهی بهینه مصرف ثروت خانوادگی را بلد بود ویا براه انداختن آن در یک شیوه فنی ویا تجاری را وخوب بلد بود ویا اصولی را بلد بود که بعدا بصورت درسهای دانشگهاههای مدیریت اداری ویا مدیریت بازرگانی دانشگاههای ایران در آمد که چگونه در اداره کارخانه ها بکار گیرند وچرا که تجربه مادر بزر گ من "مقبول مهرگان "ویک قدم جلو تر از بقیه بود ولذا " اصول مدیرت صنعتی "را می شناخت ویا "ساخت وساز صنعتی" ویا "سازماندهی صنعتی" را وخوب از درون تئوریهای قدیمی مدیریت تجاری بیرون می آورد وبصورت مدیریت صنعتی اولین کارخانه جوراب بافی صنعتی بازارچه عباس آبادتهران بکار می انداخت ویا در دو فاصله سالهای 1300 (الی 1320 مدل تجارت سنتی باکویی) وسال 1337الی 1342 شمسی ( مدل تجارت صنعتی تهرانی )وتئوریزه کرد ولذا مدت ها بعدبود که در سال 1344 شمشی تازه دانشگاه صنعتی شریف تهران تاسیس شدوانرا یاد گرفت ویا با کمک فکری امریکایی ها تاسیس شد ویا در آن دانشگاه شریف و"رشته مدیرت صنعتی " پیدا گشت ویا رشته تراشکاری صنعتی وجوشکاری صنعتی پدید امد ویا رشته ماشین سازی صنعتی ودر دانشکده های مکانیک صنعتی شریف بوجود آمد ویا در دانشگاه امیر کبیرتهران پیدا شد ولی قبل از آن تاریخ ویا حدود 5 سال قبل از آن تاریخ وبا طراحی فکری وهماهنگی وخط مشی گذاری فنی مادر بزرگ من تجربه مدیریت فنی شکل گرفته بود ولذا پی ریزی پایه های یک نوع کارخانه جدید التاسیس وپیچیده در علم مدیریت انسانها پیدا شد ویا با کمک فکری خودش وفرزندان خلاق فنی اش پیدا شد ویا اولین ماشین صنعتی جوراب بافی قبل از تاسیس دانشگاه صنعتی شریف پیدا شد وبلکه طراحی فنی اش در خانه مادر بزرگ من ودر یک خانه جنوب شهری تهران پیدا شد ونیز در یک کارگاه فنی متعلق به فرزندانش در بازارچه عباس آباد تهران متولد فنی گشت وبعد از آن تاریخ بود که مغازه ها ویا فروشگاهای جوراب بافی شکل گرفت ویا سربرگها وفاکتورهای فروش جوراب ویا طراحی مدلهای نقش نگار جوراب و در بازار چه عباس اباد تهران پیدا گشت ورشد کرد ویا رسته شغلی جوراب بافان تهران پیدا شدند ویا قشر اتاق بازرگانی جوراببافها ویا واردات وصادرات جوراب ونخ والیاف جوراب و در وزارت بازرگانی شکل گرفت واین امر در سالی می باشد که هنوز شهرک های صنعتی کرج ودر بیرون تهران بوجود نیامده بود ویا تنها در سال 1334شمسی و"وزارت صنایع ومعادن "شکل گرفته بود ولی مادر بزرگ من در همان ایام ویا پسرش اصغر محمدی که پسر مقبول مهرگان باکویی می باشد و درسال 1337 ش واجازه تاسیس اولین کارخانه ماشین جوراب بافی ایران را واز وزارت صنایع ومعادن تهران اخذ کرد ویا جواز شغلی خود را وبر اتاق کوچک مدیریت فنی خود ودر یک خانه قدیمی محله بازارچه عباس آبادآویخت ویا نزدیک به سید نصر الدین تهران چسبانید ویا جواز ماهرترین تراشکارایران را ویا جواز ظریف کار ترین تراشکار را گرفت ویا با دقت کار ترین جوشکار تهران را واز اداره فنی وحرفه ای تهران گرفت که بر اثر تربیت فنی مادرش بود وهمگی را بر دیوار اتاق خشت وگلی خود ودر یکی از کوچه های عباس اباد تهران چسبانیده بود ویا مدرک تراشکاری فنی خودش را ویا مدرک جوشکاری ماهرانه وی واز مدرک دکتراهای مکانیک واتومکانیک دانشگاه شریف بالاتر بودکه نمی توانستند یک پیچ ومهره را باز وبسته بکنند ! ولی مهارت آموزی تراشکاری ظریف وی زیاد بود ویا بخاطر توصیه مادرش مقبول مهرگان بود که در تهران به وی توصیه کرده بود تا نزد ماهرترین تراشکارهای ارمنی تهران وعلم تراشکاری فنی بیاموزد ویا علم دقیق کاری هندسی را بیاموزد که بتواند به اختراع جدید نایل بی آید ویا تا حدود 17 سالگی اش حرفه دقیق بیاموزد ولی قبل از آن تاریخ وقشر های مختلف ایران و"علم تراشکاری نوین" را نمی دانستند ویا علم راه انداختن دستگاههای پیشرفته تراشکاری را نمی دانستند د وبعلاوه مادرش مقبول خانم مهرگان وبه همان اصغری محمدی آموخته بود که سومین فرزندش بود وبعلاوه ژنیتک فنی ویاتیز هوشی طراحی فنی اش را هم واز"ژن مادرش مهرگان" باکویی اخذ کرده بود ویا تربیت فنی اش را هم واز روش تربیتی مادرش آموخته بود ویا در آموزش سخت ترین حرفه ایران ویاد گرفته بود وبعلاوه کار کشیدن فنی وگروهی از دو برادرش را هم ومادرش ودر کار گاه فنی به او آموزش داده بود که چگونه عمل بکند ؟که بنامهای محمود مهرگان ویا رضا محمدی نامیده می شدند که از دو شوهرفوت کرده جداگانه خانم مقبول مهرگان بودند که مکررافوت کرده بودند ولی مادرش هیچ کدام را رها نکرده بود وبلکه همراه مادرشان به تهران امدند وبعنوان چند فرزند سر بریزو تحت اطاعت مادر واز باکو به زنجان آورده شده وسپس از زنجان به محله بازارچه عباس اباد تهران برده شده بودند وهمگی تحت دستورات دیسیپلین گونه مادرشان بودند وبعدا هم تحت فرمان واطاعت فنی اصغر محمدی قرار داده بود و اصغر محمدی هم زاده زنجان ولی از یک فرد مسن بدنیا آمده بود که بعد از فرار مادر بزرگم از باکوی جنگ زده وبا کشته شدن شوهر قبلی اش واین بار درزنجان وبا فردی بنام اسداله محمدی ازدواج کرد که شوهر دومش بود وهمچنین صاحب یک مسافرخانه زنجان بود ولذا مادر بزرگم وبعد از قتل شوهر اولش ابراهیم مهرگان که تاجر باکویی بود ودر سوانح جنگی جنگ جهانی دوم واز باکو فرار کرده بود ویا از محله اعیان نشین باکو مهاجرت کرده بود وبهمراه خانواده اش ویا برادرهایش ونظیر نعمت مهرگان ویا عزت مهرگان وبه زنجان آمده بود ویا بهمراه برادر زاده اش ونظیر جواد آقا مهرگان ویا خواهر زاده هایش ونظیر اختر مهرگان ویا اقدس مهرگان ویا عادله خانم مهرگان ویا زن برادرش وبه زنجان امده بودند ودر زنجان سکن شدند وهمچنین فرزند اول مادر بزرگم نیزو دختر ی بنام فروغ اعظم مهرگان می باشد که مادراینجانب دکتر محمد دکتر خالقی مقدم ایرانشناس ویا نویسنده تاریخ باکوی معاصر می باشد که در زنجان با یک حرفه مند حافظ قران ازدواج کرد وبرادرکوچک مادرم نیزدر باکو و بنام محمود مهرگان بود کههر دو در باکو متولد شده بودند و از شوهر اول مادر بزرگم بودند وان دو فرزند که در باکو متولد شده بودند واولی بنام فروغ اعظم مهرگان بود که در 11 سالگی یتیم شد ودومی هم بنام محمود مهرگان در 9 سالگی بود وآنها پدرشان ابراهیم مهرگان راو در سوانح جنگ دوم جهانی واز دست داده بودند وبعنوان اوارگان جنگی وبهمراه مادر بزرگشان نظیر زیبا خانم مهرگان (بالا خانم )به زنجان آمده ویا دسته جمعی از باکو مهاجرت کرده وبه زنجان آذر بایجان آمده بودند ومادر بزرگم مقبول مهرگان نیز وبعد از مهاجرت به زنجان ویا بعد از قتل شوهر اولش ودر حادثه جنگ جهانی دوم ودر زنجان به عقد ازدواج شوهر دومش در امد که بنام اسدالله محمدی بود وصاحب میهمانخانه زنجان محسوب می شد ونیز مادر بزرگم از شوهر دوم خودش درآمد ویا در زنجان ودو فرزند دیگر از وی متولد نمود که بنامهای اصغر محمدی ویا رضا محمدی زنجانی نامیده می شدند که اولی پدرخانم فاطمه محمدی می باشد که استعداش ونظیر پدرش می باشد وپدرش هم ومبتکر اولین ماشین جوراب بافی صنعتی ایران می باشد ولی چونکه شوهر دوم مادر بزرگ من مسن وکهن سال بود ولذا بعد از تولد فرزند چهارم مادر بزرگم وفوت نمو د ویا بر اثرکهنسالی وفوت می کند وهمچنین بعد از فوت شوهر دوم مادر بزرگم در زنجان نیز ویکی از خویشاندان دورشوهر دومش وبنام "خلیل محمدی"از اوو تقاضای ازدواج مجدد می کند ویا جهت تصاحب ثروت خانوادگی مادر بزرگم وتقاضای ازدواج با اورا می کند ولی بعد از ازدواج با وی عدول کرده ویا بخاطر توقع های مالی شدیدش وبه تفاهم نمی رسند ولذا مادر بزرگم ویا فرزند دخترش را رها کرده واین بار با یک زن جوانتراز خودش ازدواج می کند ونیز همان اقای "خلیل محمدی" وازمحمدیهای دهات دیزه خرابه زنجان می باشد و فرزند پنجم مادر بزرگم که به همراه مادرش به تهران رفته بود وبنام "نسرین خانم مهرگان" می باشد ویا آخرین فرزند مادر بزرگم می باشد وچرا که بلافاصله بعد از تولد خانم نسرین مهرگان وهمان آقای خلیل محمدی که سومین شوهر مادر بزرگم بود وفرزند دخترش را نگه نداشته بود وبهمین دلیل هم مادربزرگم هم اورا وبه همراه سه برادرانش وبه تهران می برد که بعدادر تهران با یک سرگرد نیروی هوایی ازدواج می کند وهمچنین فرزندان خانم "نسرین مهرگان نیز اغلب افراد لایق بوده ویا اغلب مهندس می باشند ویا اداره کننده برخی از کارخانجات مهم می باشند وبعلاوه دختر بزرگ مقبول خانم مهرگان نیز ومادر من می باشد وبنام فروغ اعظم مهرگان بود ولی در زنجان ازدواج کرده وومن فرزند دوم وی می باشم وهمچنین بچه های خواهرانم نیز وتحصیل کردهمی باشند وفرضا دختر خواهر بزرگم وپزشک متخصص وفارغ ا لتحصیل از دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد ویا برادرش هم و مهندس فوق لیسانس برق واز دانشگاه تبریز بود ه ویابرادرم نیز ودر دانشگاه صنعتی امیر کبیر می باشد وهمچنین خواهر زاده دیگرم ومتخصص کامپیوتردانشگاه صنعتی شریف است ویا دختر وعروس اختر خانم مهرگان نیزو پزشکان متخصص می باشند واختر خانم مهرگان ودختر دایی مادرم بود وهر دو در باکو متولد شده بودند ویا خانواده حاج عزت مهرگان ویا کربلایی نعمت مهرگان در زنجان نیز وچنین می باشند ونیز متذکر می شوم که بعد از جنگ جهانی دوم و" تیره خانواده های مهرگان باکویی ودو تیره گردیدند وبرخی از خانواده های باکویی آنان در زنجان ماندند که اکنون حدود 150 نفر مهرگان می باشند که اغلب دکتراهای پزشکی ویا مهندسی ویا مدیریت اداری ویا پرستاری دارند ودسته دوم نیز مهرگانی های تهرانی می باشند که اغلب از نسل پنج فرزند مادر بزرگم مقبول مهرگان ودیگر خویشاندانش می باشند که بصورت تیره و"طایفه مهرگان تهرانی "می باشند که حدود 200نفر هستند که بسیاری ی از آنان نیز واغلب مهندس ویا دکتری از دانشگاههای تهران ویا صنعتی شریف ویا از دانشگاه تبریز دارند وبعلاوه از قشر شهر نشین های سه شهر متمدن باکو ویا زنجان وکرج می باشند وهمچنین تعـدادی زیادی از مهرگان زاده ها هم واز فرزندان خانم معصومه جعفری کرجی می باشند که پدرش اصغر محمدی ومتولد زنجان بود ویا مادر بزرگشان وخانم مقبول مهرگان می باشد که متولد شهر با کو بود وامروزه آنها خواستار تشکیل nq0 - علمی تخصصی خاصی هستند که بنام "انجمن علمی متولدین باکوی ترک نشین مقیم تهران عمل بکنند وتا با تخصهای بالای خودشان وبه توسعیه وعمران شهر مادری خودشان باکو کمک کرده ویا مشاوره فنی وتخصصی بدهند ویا با واسطه "دفترهای دانش بنیان "وبه وزارتخانه ها ودانشکده های تازه استقلال یافته باکو و"مشاوره فنی" بدهند ویا به شهری که تازه از سلطه اتحاد جماهیر شوروی بیرون آمده است که منزل ومحله پدر بزرگهاومادر بزگ هایمان بود که در جنگ دوم جهانی انرا رها کرده و از باکوفرار کردند ویا از ظلم وستم استالین وارتش سرخ وی ودر سال 1320 ش فرار کرده وبه شهر های آذر بایجان ترک نشین ایران آمدند وچرا که ایدئولوژی ارتش سرخ استالین وبا خانواده های تجارت پیشه مهرگان باکو مخالف بود وودر همان تاریخ آنها ودیگر خانواده معتبر باکو را مهاجرت داد ویا سکنه معتبر شهر های دیگر آذر بایجان شمالی ویا کشورهای دیگر را وبه عنوان "قشر خرده بورژوازی شهری می نگریست "وبهمین دلیل ستم فراوان به آنها کردویا اموال وخانه های بسیاری از خانواده های مهرگان ترک مسلمان باکو را گرفت ویا در سال 1320ش ومصادره وغارت کرد ویا اعضای برخی از خانواده های مهرگان ویا دیگر خانواده های معتبر ترک آذربایجانی را ودر سال 1320ش یتیم کردواز جمله پدر بزرک اینجانب را وآری "دودمان " مهرگان زاده ها ی مقیم تهران ویا کرج وزنجان ویا تبریز وامروزه قشر بزرگی از متخصان فنی ومهندسی وپزشکی هستند ویا قشر برنامه ریزی ایران را دارند وتشکیل می دهند ویا پایه گذار بسیاری از موسسات فنی وعمرانی وفرهنگی وپزشکی ومهندسی ودانشگاهی ایران هستندومثلا یکی از آنها وپدیده صنعت جوراب بافی وبازارعباس آباد تهران می باشد که مولود لیاقت مادر بزرگ من ویا دانش بسیار بالایش می باشد ولذا نقش عمرانی وفنی مهرگانی ها و در شهر های ایران زیاد است ویا مهمتر از نقش "دودمان نمازی "ودر شیراز است که بیمارستان نمازی ویا هنرستان نمازی را ودرشهر شیراز ساختند ولذا نقش "دودمان مهرگانی های ایران و"دهها برابر بیشتر از " دودمان نمازی شیراز وغیره می باشد
- وآری تئوری "مدیریت صنعتی توسعه بازارجوراب بافی عباس آباد تهران واز ایده های فنی وفرهنگی بانوی بزرگوار" مقبول خانم مهرگان باکویی می باشد ولی اکنون قبر ساده وبی آلایش وی و در قبرستان بهشت زهرای تهران ارامیده است ودر حالیکه رهگذرانش هنوز ونقش مدیریت فنی وی را نمی شناسد ویا نقش علمی وی را وجهت توسعه صنعت جوراب بافی تهران را ونمی شناسند که چگونه راه اندازی آنرا ویا توسعه دادن آنرا به ایده مزبور و به پنج فرزندش سپرده بود که جهت شکل گیری صنعت جوراب بافی تهران عمل بکنند وخودش هم وبخش اعظم جواهرات دو عروسی خودش را صرف نمود ویا جهت خرید ماشین الات تراشکاری ولوازم جوشکاری واجاره گارگاه کوچک در بازارچه عباس آبادبکار انداخت ویا جهت تامین لوازم اولیه آن صنعت وبکار گرفت وتنها وبخش ناچیز ی از ثروت باکویی خودش را نگه داشت و صرف خرید منزل کوچک ومحقر وبرای خودش کرد ویا در محله فلاح آباد جنوب امامزاده حسن تهران وصرف نمود که حدود 40 سال هم وخودش در آن منزل زندگی می کرد ویا چهار فرزند مهرگان زاده اش ویا عروس نسبتا متمول زاده کرجی اش که بنام معصومه محمدی بود ودر آن منزل کوچک محله فلاح آباد بود وزندگی می کردند وبقیه اش را وصرف شکل گیری اولین کار خانه جوراب بافی ایران نمود ویا منزل پنج نوه معصومش نیز ودر همان خانه محقر فلاح آباد تهران بود که زندگی توام با قناعت داشتند ولی بقیه اش صرف ساخت وساز وشکل گیری اولین کارخانه جوراب بافی ایران شد ولیکن دهاتی های همنام با "واژه فامیلی محمدی "که از اداره ثبت احوال شناسه محمدی گرفته بودند وبه بالا کشیدن همه اموال اینچند زن عاقل ودخترش وعروس متمول کرجی اش پرداختند که فقط فقر ویا بدبختی وبرای اشان باقی ماند ومتاسفانه خدا نشناسانی مثل استالین ویا ارتش سرخ وی واین تیپ خانواده های فرهنگ دوست ویا صنعت جو وقناعت پیشه رانمی پسندید ویا "قشر خرده بورژوای باکو" می نامیدولی قشر دهاتی دزد را وقشر محروم زحتمکش کارگری ودر ایدئولوژی احمقانه خودش می نامید وبهمین دلیل ومادر بزرگ بیچاره من نیز ویا مردن زود س نوادگان بدبختش روبرو گردید ویا با جوانمرگ شدن عروس متمول بدبختش روبرو شد ویا در همان منزل کوچک تهران روبرو شد که بر اثر دزدی دهاتیهای احمق اتفاق افتاد که از اموال اصغر محمدی شوهرش در گارگاه انجام می دادند وهمگی نتیجه این نوع از اید ئولوژی پراکنی های احمقانه می باشد ودر حالیکه عروس اش هم واز خانواده های متمول کرج بود ویعنی خانم معصومه جعفری کرجی ویا عیال آقای اصغر محمدی واز دختران متمول ویا نسبتا زیبای کرج بود که با صلاح دید سرمایه گذارانه مادر بزرگم وبه عقد ازدواج فرزندش اصغر صنعت گر درآمد بود ودر حالیکه در شرایط ضمن عقد می توانست که درامد شوهر صنعتگرش را وجهت خرید ماتیک ویا خرید مبلمان منزل کرده ویا جهت خرید منزل لوکس ودر شهر شهر تهران بکندکه نکرد وبلکه به صلاح دید سرمایه گذارانه مادر بزرگم ترجیح داد که در منزل محقر تهران باقی بماند ویا همنشین با چند برادرشوهرش وزندگی بکند وتا سرمایه طلا جات فراوان عروسی اش را وصرف صنعت کرده ویا کادوهای فراوان فامیلش را وصرف اشتغال زایی بقیه بکند ویا صرف بنیانگذار صنعت جوراب بافی ایران بشود ویا صرف پاگرفتن صنعت توربافی چراغ زنبوری ایران بشود ! وهمچنین طلا جات مادر من نیز چنین بود که از پول پدرش ابراهیم باکویی تاجر بود واو هم به صلاح دید مادر بزرگم عمل کرد و به آقای اصغر اقا محمدی داده بود وتا صرف سرمایه گذاری خرید ماشین های جدید تراشکاری واز خارج بکند ولی برعکس شد واین بار صرف ماهیچه پلو خوردن روزانه کارگران دهاتی شد که از روستاهای پنبه جوق ویا دیزه خرابه بودند ولی مدعی بودند که بازار جوراب فروشیهای عباس آباد تهران را وقبضه کرده اندوبجای خوردن سیب زمنی جهت ناهار خود وعلاقه فراوان داشتند که نصف ماهیچه ناهار خود را وجهت گربه های بازار عباس آباد باقی بگذارند ویا مصرف کاربردی چند کیلویی طلاهای خانم معصومه محمدی نیز چنین بود که از خانوداه متمول کرج بود ویا خانواده اش ودر عروسی او وبه اوهدیه داده بودند واو هم می خواست که صرف شکل گیری اولین کارخانه جوراب بافی تهران بکند ویا سودش وبه رفاه حال بعدی وی ومنجر نشد ونیزترجیح داده بود تا با مصرف پولش بیکاران تهران وشغل یافته ویابی جوراب وپا برهنه نباشند ولی خودش در ایام جوانی وجوانمرگ شد ویا در 33 سالگی " وبر اثر بیماری ریه ودر ایام جوانی اش فوت کرد وچراکه نمی توانست از سرمایه خودش وجهت معالجه بیمارستانی خودش واستفاده لازم را بکند ولذا چند فرزند خود ش راهم در همان خانه فلاح اباد تهران یتیم گذاشت وزیرا شوهرش اصغر محمدی وحد اقل دو سه کیلو طلا وجواهرات هدیه عروسی خویشاوندانش در کرج را وصرف خرید ماشین الات تراشکاری بازار عباس اباد تهران کرده بود ویا جهت خرید از خارج کشور کرده بود ودیگرپولی برای معالجه زن جوانش نداشت ویا دربساط نداشت وبعلاوه همان خانم مقبول مهرگان باکویی هم وحداقل مقادیر زیادی از طلاجات خریداری شوهرش ابراهیم مهرگان باکویی را ویا جواهرات دختر اولش را که صرف "سرمایه اولیه "ساخت وساز کرد ویاجهت طراحی اولین کارخانه جوراب بافی تهران نمود ومادر بزر گم ومنطق خاصی وبرای سرمایه گذاری صنعتی خودش داشت وتا "تئوری "مدیریت تجاری "باکویی سال 1300 الی 1320 شمسی را واز حالت تجاری جامد ومحض آموزش خانوادگی بیرون آورده واین بار در تهران سال 1337 الی 1357و به صورت "تئوری مدیریت صنعتی" تبدیل بکند وبا همین فلسفه صنعتی بود که ثروت خانوادگی طلاجات عروسی خودشرا مصرف نمود ویا طلاجات دخترش وعروس اش را وبصورت "شرکت سهامی خاص خانوادگی مهرگانی خودش" در آورد که کارکرد طلا جات فرزندانش وعروس اش ودخترش وخودش عمل بکند وسود صنعتی دوباره به او بدهد که "سهامداران خاص " اولین کارخانه جوراب بافی صنعتی ایران باشند ویا انتظارش را داشتند که روزی سود سهام خانوادگی اشان وثمر بدهد وبهمین دلیل و خانه بهتری از فلاح اباد تهران نخریدند ویا عروس اش معصومه جعفری ویا دو نوه اش ودر ایام کودکی وجوانی وبخاطر مریضی ویا بخاطر غم وغصه فوت نمود ویا حداقل فرزند مبتکرش ودر اواخر عمرش هم وآسایش نیافت وبلکه هزینه اش وتوسط دو دخترش واداره گردید وعلت ان چنین است که متاسفانه "اداره ثبت شرکتهای صنعتی "خوب عمل نکرد ویا حقوق ثبت شرکت مبتکرانه وی را ورعایت ننمود وبهمین دلیل خیلی از نوکیسه های قشر روستایی بازار جوراب فروش تهران سوئ استفاده لازم را کرده ویا با غفلت اداره ثبت صنعتی تهران وبصورت دزدی صنعتی عمل کرده واین بار کپی برداری صنعتی از خلاقیت وی کرده که تنها از اختراع خانوادگی آنان محسوب می شد ولذا با "مارک تقلبی " ماشین سازی جوراب محمدی" ومدل ماشین ساخته شده وی را "وکپی برداری صنعتی کردند ویا همان قشر روستا یی و مهاجر به بازار عباس آباد تهران وعمل منصفانه نکرده ویا اتاق بازر"گانی وبد عمل نمود و یا بدون زحمت کشی فنی ویا بدون زحمت خانوادگی سود نمود ویا بدون تربیت فنی ویا اموزش دیدن زیاد ووبه نان ونوا ی کثیر رسیدند وبر عکس خانواده خلاق ومبتکروشهر نشین متمدن ماشین سازی مهرگان ایران ورشکست شدند وبدنباله های بعدی اش وهمان خانواده ها ودچار انواع الام شدید اقتصادی گردیدند ویا هدیه های ایام عروسی خود را وهدر دادند و نتوانستند که صرف بهبود مریضی خود شان هم وبکنند وبرعکس بصورت ثروت خانواده های قشر نوپای جوراب فروش تهران در آمد که اغلب از روستا نشین های دیزه خرابه زنجان ویا ده پنبه جوق زنجان مقیم بازار عباس اباد تهران بودند ولی به اداره ثبت احوال زنجان وتهران مراجعه کرده بودند ویا با گرفتن شناسنامه محمدی وبه کپی برداری صنعتی "ماشین جوراب محمدی "نمودند ویا ازسرمایه گذاری خانواده صنعتگر مهرگان کردند وتنها فززند اصغر محمدی همان نام فامیلی را داشت و فقط شباهت خانوادگی ظاهری با اسامی محمدی روستائیان جوراب فروش داشت ولذا بعد از بالا کشدن ثروت خانوادگی آنان هم وبه دخترش گفته بودند که اصغر اقا محمدی وبه آنها نیز بدهکار می باشد ولابد انتظار داشتند که فرزندانشان هم وپیراهن خودشان را درآورده وبه انها بدهند یا کفن پدرمبتکرانشان اصغر محمدی را هم واز قبرش در آورده وبه همان نو کیسه های جوراب فروش تهران بدهد ویا بعنوان پرداخت قرض ادعایی اشان بدهد که بزرگترین ظنز تاریخ معاصر می باشد ! وامروزه مقبره خانم مقبول مهرگان باکویی باسواد ولی خاموش ودر بهشت زهرای تهران غنوده است واو که " تئوری صنعتی خودش را وبصورت "شرکت سهامی خاص خانودگی مهرگان "در آورد ویا تربیت فرهنگی اش طوری بود که باعث ابتکار اولین ماشین جوراب بافی ظریف وحساس ایرانی گردید ودر حالیکه که هنوز در دانشگاههای صنعتی شریف ویا امیر کبیروجود نداشت که ادعای خلاقیت آفرینی با پول دولتی دارند ویا حتی در دانشگاه مدیریت مهندسی باکوهم وشیوه عملش ومورد توجه علمی ویا مداقه قرار نگرفته است ولی مقبول خانم مهرگان تحقق بخشید ویا با تربیت فنی بچه های باسوادش و آن را تحقق داد ویا از ژن همان شهر باکومهاجرت داده ودر شهر تهران وبصورت عملیاتی و "در بازار جوراب فروشان تهران و"تحقق بخشید ولیکن امروزه خفته در خاک بهشت زهرای تهران می باشد وامروزه مدل نبوغ مدیریت صنعتی اش وهنوز مورد اعتنامی باشد ویا مدل همگاری گروهی فرزندانش ویا مدل سرمایه گذاری خانوادگی اش ومورد اعتناست که چگونه در خاک تهران روئید وبصورت نهال اولین کارگاه صنعتی جوراب بافی وتحقق عملیاتی یافت ویا چگونه اشتغال بازار عباس اباد تهران را بوجود آورد ویا "مدل کاسیک تئوری اش "بصورت مدل سرمایه گذاری مادر اصغر بود (ویعنی یا با مدیریت فکری ومشاوره ای مادرش مقبول مهرگان که همان مادر اصغر محمدی بود ) وبعلاوه با مدل سرمایه گذاری خانوادگی طالا جات همسراصغر ویا خواهر ومادر اصغر بود که همگی طلاجات عروسی اش خودشان را وبه مادرشان داده بودند تا صرف خرید ماشین تراشکاری صنعتی پسرش بکند وهمچنین مادرشهم و با سرمایه گذاری طلا جات فروغ اعظم مهرگان عمل کرد بود که خواهر ناتنی اصغر محمدی بود ویا از ابراهیم مهرگان باکویی متولد شده بود ویا در 11سالگی وهنگام فرارکودکانه اش واز باکو وپدرش ابراهیم مهرگان ومقدارزیادی دست بند ویا گردن بند دخترانه در باکو وبرایش خرید بود واو هم وبا توصیه مادرش مقبول خانم مهرگان وبه برادر ناتنی اش اصغر داده بود کهصرف خرید ماشین بکند و شاید روزی سهامداری کارخانه مزبور وبرایشان سوددهی ببار اورد ویا سود سهامداری خانوادگی خود را واز شرکت او بگیرند ولی هیات که چنین نشد ویا ابدا سرمایه گذاری خانوادگی اشان به انها بر نگشت وزیرا که صرف پر شدن جیب تاجران بازار جوراب فروش تهران شده بود که بعنوان کارگر فرصت طلب عمل کرده وبه استخدام کارگاه اصغر محمدی در آمده بودندوبا چاخان بازی کار نمی کردند ویا بجای خوردن سیب زمینی پخته کارگری ودر ناهار وروزانه مخارج ماهیچه پلواز وی رامی طلبیدند ویا در رستورانهای بازار عباس آبادواز وی طلب می کردند ویا ماشین تازه برای خودشان می خریدند ولی پرداخت پول وقروض آنرا به گردن اصغرآقا محمدی می انداختند واز این راه بود که مقدارزیادی ی ازسرمایه گذاریهای شرکت سهام خاص خانوادگی آنان وضرر کرد که از فروش جواهرات عروسی آنان "تامین سرمایه صنعتی "شده بود ویا از طلاجات خانم مقبول مهرگان تامین شده بود که در باکوو به او هدیه عروسی داده بودند ولی در تهران و جهت خرید اولین دستگاه های تراشکاری کارخانه مصرف شد ویا همچنین مقادیری زیادی هم و جهت تربیت فنی فررندش اصغر محمدی صرف کرد که او را به عنوان شاگردی وبه نزد تراشکاران ماهرتهران سپرد ویا بالای دهسال وبه نزد ماهر ترین تراشکاران دروازه قزوین تهران ویا دروازه دولت تهران وخیابان بهار فرستاد وتا از فرزندش یک نوع مبتکرویا مخترع بسازد !ویا سازنده اولین ماشین جوراب بافی ایران تربیت بکند ! ویا از اداره فنی وحرفه ای تهران وبرای او وگواهی مهارت ماشین سازی نوین بگیرد ! ویا از اداره استاندارد فنی وگواهی حرفه ای وبرای فرزند ش بگیرد !وهمگی این مسایل را و "مدیریت خانوادگی "می کرد وبعلاوه وی سپرده بود که دو فرزند دیگرش هم زیر دست وی باشند وبنامهای محمود مهرگان ویا رضا محمدی از شوهراول ودومش بودند وهمگی گوش به فرمان پسرش اصغر محمدی باشند که بعنوان مدیر عامل کارخانه عمل کرده باشد وتا "کار فرمائی فنی"وی جواب بدهد ! ویا در "اولین کارگاه ساخت ماشین جوراب تهران" وتحقق خانوادگی بیابد !ویا مجبور باشند که گزارش موفقیت خودشان را و به مادرشان بدهند که" ناظر هماهنگی مدیریت صنعتی آنان" بود ویا باعث "سازماندهی صنعتی گروهی فرزندانش "بود ویا جریانات "کار گاه دوازده اتاقه "کار گاه ماشین سازی اولیه تهران را وتعقیب می نمو د که در هر اتاق خشت وگلی اش ویک نوع ماشن تراش نوین نصب شده بود ویا چند دستگاه جوش کاری نوین وخریده شده بود وهمچنین اصغر محمدی هم وبعنوان "سر مهندس فنی کارگرانش "عمل می کرد ویا در اتاقهای مزبور وانواع مهارت ساخت ماشین جوراب بافی را به آنها یاد می دادویا می اموخت وهم چنین دو برادرش هم وبعنوان معاون ا داری وی عمل می کردند ویا جهت تدارکات کارگاه عمل کرده ویا جهت دستورات مدیریت فنی و یا جهت هماهنگی صنعتی وفنی بقیه وانها را به اجرا می گذاشتند وچنین مدل جدید سازماندهی فنی وهنوز در ایران آن روزگار وجود نداشت وبلکه آنان اولین مدل نوین را وبرای "اداره کارخانجات بعدی ایران " وفرمول بندی می کردند وسپس گزارش موفقیت روزانه خودشان را هم وبه مادر باسوادشان می دادند ویا در خانه محقر فلاح آباد تهران و"گزارش فنی"می دادند وبعلاوه مدیریت فروش هم می کردند وفرضا بخشی از جوراب تولیدی خودشان راو به مغازه خزاری برادرشان عزت مهرگان درشهر زنجان می فرستادند وتا صرف رفاه برادر زاده اش جواد مهرگان ویا مادرش عادله خانم مهرگان بشود که مدتی جهت کار به تهران آمده بودند وبعداهم وهمان جواد آقا مهرگان وکارمند بانک ملی زنجان گردید وهمچنین برخی از فرزندانش هم ودر رشته پرستاری درس دانشکده پرستاری درس خوانده ند ونیز برخی از بچه های اقدس خانم مهرگان ویا اخترخانم مهرگان و دکتراهای پزشکی زنجان ویا دانشگاه تبریز هستند
- ودر پایان باید گفت که در سالهای بعد از انقلاب و"اداره صنایع ومعادن زنجان "سعی نمو د که آقای اصغر محمدی وبه زنجان برگردد ویا بعنوان اولین مبتکر ماشین جواب بافی وتور بافی ایران وبه شهر زادگاهش زنجان برگرد د ویا به ساخت وسازهمان کارخانه بزرگ ماشین سازی جوراب بافی ودر شهر زادگاهش زنجان بپردازد واو هم چنین کرد ومدتی هم به این امر مشغول بود وبعلاوه در زنجان هم وبعنوان خیریه گذار عمل نمود وبه عنوان خیریه وبه عمران وفضای سبز شهری زنجان کمک نمود ویا به تاسیس کتابخانه تخصصی زنجان وجهت شادی روح همسر جوانش کمک نمو د که خانم معصومه جعفری بود ولی در زنجان نیز ومتاسفانه بدلیل سوئ استفاده مادی کارگرانش ضرر کرد ویا بدلیل کپی برداری صنعتی ماشین جوراب بافی اشن وعدم نظارت مسئولان ورشکست شده ویا بقیه ثروت خانوادگی خودش ویا مادر وخواهران وهمسرش معصومه جعفری را هم ودر زنجان از دست داد وبچها هیش هم ودر عنوان نوجوانی ودچارانواع شد ویا مشکلات عدیده اقتصادی شد ند ودر عواقب آن نیز برخی از فرزندان پسرش هم و در ایام جوانی فوت کردند وبعدا آقای اصغر محمدی ومدتی برای فراموشی خاطرات تلخ گذشته مزبور و در کشورهای اروپایی مختلف سیار بود ویا بعنوان مهندس فنی دعوت به کارودر همان کشورها میشد ویا مشغول تعمیر ماشین آلات نساجی ویا جوراب بافی ودر ترکیه می شد ویا در کشورهای بلوک اروپای شرقی وتعمیرات تخصصی کارخانه انجام می داد وتا اینکه در اواخرعمرش و دیگر توان کارینداشت ولذا وبه شهر کرج برگشت ودو دخترش هم وخانه ای کرایه ا ی برای وی در کرج تدارک دیده بودند وتا در چند سال قبل و وی در شهر کرج مرحوم شد وسپس در کنار قبر همسر جوانش "معصومه جعفری" دفن گردید ویا در آرامستان کرج غنود وداستان انتقال ژن مدیریت صنعتی از شهر باکو به زنجان چنین است !وسپس انتقال همان "ژن صنعتی" به تهران چنین است وباکو شهر زادگاه مادرش مقبول مهرگان هم به او باورانده بود وتا اینکه با غنودن در کنار همسر فداکارش ویا خیریه خواه وجوانش وداستان تلخ فناوری نوین خانوادگی مهرگان را وقصه گویی بکند و"لفظ مهرگانی " که روزگاری "خانواده مهرگانی" آنها ودر دشت ارن آذر بایجان شمال ارس ویک نوع حکمرانان محلی ایام سا سانی را یاد آور بود وزمانی دیگرهم وبصورت نوادگان مبتکردر آمدند وسپس آرام خفتند ومثلا یکی در آرامستان بهشت زهرای تهران آرامید ویا با خاطرات اندوهگین اش خفته است ودیگری هم و در آرامستان کرج غنوده است وسومی هم که مادر من باشد ودر آرامستان زنجان ودر کنار قبر های دایی مهرگان خود خفته است وهمگی با عنوان فامیلی مقبره "خانواده مهرگانی "خودشان غنوده اند که روزگاری کوچه مهرگان درشهر باکومنزل داشتند وامروزه قبرهای مهرگانی آنها ودر شهر های ایران کنار هم چیده شده است ودرود خداوند بر روح وروان مهرگانی آنها باشد که فرهنگ دوستان شهر های ایرانی شدند که همیشه در امور خیریه ویا عمرانی وفنی سر آمد روزگارخودشان بودند ویا یاد اور وخاطره "کوچه مهرگان باکو" را وزنده نمودند ویا همیشه الهام بخش حرکات فرهنگی آنهاگردید
